تبليغاتX
افسر جنگ نرم

افسر جنگ نرم

ولایتی ها

دوباره بوی محرم می آید

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آبان 1390ساعت 18:29  توسط مجید حیدری جونقانی  | 

شرح حدیثی از حضرت امام محمد باقر عليه‌السّلام توسط حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای در جلسه درس خارج فق

شرح حدیثی از حضرت امام محمد باقر عليه‌السّلام توسط حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای در جلسه درس خارج فقه ِ ششم دی‌ماه 89 (بیست و یكم محرم‌الحرام 1432):

«قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع أَ يَجِي‏ءُ أَحَدُكُمْ إِلَى أَخِيهِ فَيُدْخِلُ يَدَهُ فِی كِيسِهِ فَيَأْخُذُ حَاجَتَهُ فَلَا يَدْفَعُهُ فَقُلْتُ مَا أَعْرِفُ ذَلِكَ فِينَا فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع فَلَا شَيْ‏ءَ إِذاً قُلْتُ فَالْهَلَاكُ إِذاً فَقَالَ إِنَّ الْقَوْمَ لَمْ يُعْطَوْا أَحْلَامَهُمْ بَعْد».

كافى، ج 2، ص 174


فى الكافى، عن الباقر (عليه‌السّلام)؛ «أ يجى‌ء احدكم الى اخيه فيدخل يده فى كيسه فيأخذ حاجته فلا يدفعه». حضرت امام محمد باقر (عليه‌السّلام) از يكى از اصحابشان سؤال ميكنند - كه اين مقدمه ديگر ذكر نشده كه آن صحابى كه بود و چه سؤال كرده بود و از كجا آمده بود؛ اينها ديگر توى اين روايت نيست - كه آيا در آنجائى كه شما هستيد، وضعيت اينجورى است كه يكى از شماها بيايد دستش را توى جيب برادر دينى‌اش بكند و هر چه كه لازم دارد، از توى جيب او بردارد، او هم ناراحت نشود؟ به اين حد رسيده‌ايد كه جيبتان براى همديگر رايگان باشد؟

مرحوم حرزالدين نقل ميكند كه شيخ خضر در زمان مرحوم كاشف‌الغطاء از علماى بزرگ بود و خيلى مورد توجه مردم قرار داشت. ميگويد در روز عيد، مردم نجف و عشاير و اينها كه به شيخ خضر علاقه داشتند، منزل او آمدند و هدايا آوردند - پول آوردند، طلا آوردند - و همين طور جلوى ايشان ميگذاشتند و ايشان هم آن پولها و طلاها را جلوى دستش گذاشته بود و همان طور روى هم كوت شده بود. بعد شيخ جعفر كاشف‌الغطاء آمد. معلوم ميشود آن وقتها هنوز شيخ جعفر به مقام رياست نرسيده بود. ايشان آمد و نشست و چشمش به اين پولها و طلاها افتاد. بعد يواش‌يواش نزديك ظهر شد و مردم رفتند. شيخ جعفر بلند شد گوشه‌ى عبايش را پهن كرد و اين طلاها و پولها را گوشه‌ى عبايش ريخت و گفت خداحافظ شما، و رفت! شيخ خضر هم نگاهى كرد و چيزى نگفت؛ كأن لم يكن شيئاً مذكورا!

حالا اين قصه‌اى كه نقل كردم، دنباله هم دارد، كه دنباله‌هايش باز از اين جالبتر هم هست. به هر حال حضرت سؤال ميكنند كه در اموال شخصى، شما اينجور هستيد كه مثلاً قبايتان را آنجا آويزان كرده‌ايد، رفيقتان مى‌آيد دست ميكند توى جيب قباى شما و يك مقدار پولى كه لازم دارد، برميدارد و بقيه‌اش را آنجا ميگذارد و بعد راه مى‌افتد ميرود، به شما هم اصلاً برنخورد و ناراحت نشويد؟ چنين وضعى بين شما هست؟ «فقيل ما اعرف ذلك فينا». آن راوى گفت كه در بين خودمان اينجور وضعى نيست. «فقال فلا شى‌ء اذاً»؛ فرمود: پس هنوز خبرى نيست، هنوز چيزى نيست.

من اينجا اين حاشيه را اضافه كنم كه اين مالِ زمان امام باقر (عليه الصّلاة و السّلام) است. در آن زمان، شيعه تدريجاً داشت شكل ميگرفت. بعد از حادثه‌ى عاشورا، در ظرف اين 33 سال، 34 سالى كه دوران امام سجاد (عليه الصّلاة و السّلام) بود، تدريجاً و يواش‌يواش مردم جمع ميشدند؛ چون بعد از حادثه‌ى عاشورا، آن شدت عملى كه به خرج داده شده بود، شيعه را متفرق كرد؛ بعضى‌ها برگشتند، بعضى‌ها منصرف شدند، بعضى‌ها از ولايت اهل بيت پشيمان شدند؛ هر كسى به يك طرفى رفت. در اين 34 سال، يواش‌يواش مردم جمع شدند. در زمان امام باقر (عليه الصّلاة و السّلام) مردم بيشتر جمع شدند. مردم تدريجاً در شهرها، در نقاط مختلف، نزديك و دور، جمع ميشدند. اين مال آن وقت است كه حضرت ميخواهند بگويند اين كانونهاى تشيع را بايد در سرتاسر دنياى اسلام اينجورى تشكيل دهيد، اينجور با هم باصفا باشيد.

حضرت وقتى فرمودند «فلا شى‌ء» - هنوز هيچ خبرى نيست؛ آنى كه بايد بشود، نشده است - آن طرف ترسيد؛ «قيل فالهلاك اذاً؟». «هلاك» در اينجا و در خيلى جاهاى ديگر به معناى مردن نيست؛ به معناى بدبخت شدن است: يعنى پس ديگر بدبخت شديم آقا؟ ديگر هيچى نيست؟ «فقال انّ القوم لم‌يعطوا احلامهم بعد». «احلام» در اينجا جمع «حلم» است. ماده‌ى «حَلُمَ يَحلُمُ» به معناى حلم ورزيدن است؛ با «حَلَمَ يَحلُمُ» كه به معناى رؤيا و اضغاث احلامى كه در قرآن هست، تفاوت دارد؛ آن از باب نَصَرَ يَنصُرُ است، حَلَمَ يَحلُمُ است؛ اين از باب شَرُفَ يَشرُفُ است؛ حَلُمَ يَحلُمُ. اينجا احلام جمع حلم است. پس هنوز به آن بردبارى و آن ظرفيت لازم نرسيده‌ايد. بنابراين به معناى هلاك نيست كه بگوئيم نابود شديد، عذاب خدا گريبان شما را گرفت؛ نه، به معناى اين است كه هنوز آن ظرفيت لازم را پيدا نكرده‌ايد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم شهریور 1390ساعت 10:37  توسط مجید حیدری جونقانی  | 

دو نوید خواندنی حضرت آقا به دبیر کل حزب الله

 

پس از جنگ 33 روزه سید حسن نصر الله به ایران آمد؛در دیداری که با او داشتیم ،گفت:سال 2000 عرصه به تنگ شد و تصمیم گرفتیم عقب نشینی کنیم ؛در حزب الله به طور جدی به این جمع بندی رسیدیم ؛به ایران آمدیم و سه روزبا مسؤولان ایران مشورت کردیم و به این نتیجه رسیدیم که عقب نشینی کنیم؛خدمت حضرت آقا رسیدیم ؛شرایط را به ایشان توضیح دادم ؛وقتی طرح عقب نشینی را مطرح کردم آقا فرمودند :«شما عقب نشینی ندارید».من گفتم:«با مسؤولان ایران صحبت کردیم».ایشان فرمودند:«اشتباه کردند ؛شما حق عقب نشینی ندارید ؛بروید مقاومت کنید.»در دلم گفتم ما شهید می شویم و این جریان می خوابد .

نماز ظهر را به امامت حضرت آیت الله خامنه ای خواندیم ؛ایشان بین نماز و ظهر و عصر به رو کردند و فرمودند:«عنقریب شما پیروزی را خواهید دید و همه شما در این پیروزی ،زنده خواهید ماند».این نوید در دل ما بود و به لبنان رفتیم و مقاومت کردیم تا این که عقب نشینی  فضاحت بار دشمن در سال 2000 اتفاق افتاد . با خود گفتم:آقا دوتا نوید به ما دادند:یکی نوید پیروزی و دومی نوید زنده بودن ما در این پیرزی بود.پس از پیروزی دیدیم تمام کسانی که در آن دیدار حضور داشتیم،زنده ایم.

علیرضا زاکانی،نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390ساعت 11:28  توسط مجید حیدری جونقانی  | 

حرف دل

نمی دانم این ها تربیت شده کجایند؟ خاطرات هر کدام را که ورق می زنی پر است از عشق به محبوب ،خاطرات هر کدام  را که ورق می زنی فریاد «الهی العفو»شان به گوش می رسد ،خاطراتشان را که ورق می زنی اطاعت از ولی امرشان بصیرت بخش است ،خاطراتشان را که ورق می زنی نور اخلاص تجلی پیدا می کند خدایا این ها تربیت شده کجایند؟اما این روز ها آمدن پیکر چند تنشان صحبت محافل شده که به قول سردار باقر زاده یکی با همه تفاوت دارد، اما این تفاوت حکایت دارد.نمی دانم شاید خود از خدایش خواسته بود که هچون مولایش بی سر باشد و سرش به مجلس یزیدیان برود. ای دلداده حضرت بتول کاش مانده بودی و فرزند زهرا رایاری می کردی ،ایکاش مانده بودی تا نگذاری دشمنان خدا و عزیز زهرا در روز عاشورا صوت و کف بزنند . ای کاش مانده یودی و این نان انقلاب خورده ها که خون به دل امام امت میکنند را ادب می کردی؟ای کاشمانده بودی و در دهان این آقای مشایی میزدی تا این همه اراجیف نبافد .این روز ها هوای شهر غبار آلود است. در مشهد الرضا بد حجابان و بی حجابان نمی گذارند بوی شما به مشام ما برسد. اوسا عبد الحسین بیا  تا با آمدنت دوباره عطر شهدا در فضا پیچیده شود و غبارشهر ازبین برود انشا الله.التماس دعا

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اردیبهشت 1390ساعت 14:23  توسط مجید حیدری جونقانی  | 

انقلاب کشور های اسلامی

درود و سلام به پيشگاه امام زمان(روحي فداک) و نائب بر حقش امام خامنه اي (حفظه الله تعالي)

خبر آمدنت

مي رود باغ به باغ

ميرود شهر به شهر

مردمان يمن و تونس و مصر مردمان اردن

همه عالم به تمناي تو برخاسته اند

شور و حالي بر پاست

مهدي جان وعده ات نزديک است...

ما دانشجويان فدايي رهبر حمايت خود را از انقلاب کشور هاي اسلامي اعلام مي نماييم.

پيام ولي امر مسلمين امام خامنه اي (روحي فداک) به حجاج در سال 89:

گسترش موج بيداري اسلامي در دنياي امروز،حقيقتي است که فرداي نيکي را به امت اسلامي نويد مي دهد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389ساعت 10:23  توسط مجید حیدری جونقانی  | 

دانشجوی بسیجی حتما یک بار بخواند

گزیده ای از بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى امام خامنه ای‏ در ديدار هزاران نفر از اعضاى بسيج دانشجويى دانشگاههاىسراسر كشوردر سال 86

 

بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏

 

اين جلسه‏ى بسيار عزيز و شما جوانان عزيز، يكى از شيرين‏ترين نعمتهاى خدا بر اين بنده‏ى حقير است. جمع دانشجويان بسيجى، نيروهاى زنده، فعال، هوشمند و در حقيقت سربازان آماده‏به‏كار و كمربسته‏ى اسلام و انقلاب، براى هر مسئولى - بلكه براى هر احدى از آحاد كشور كه به سرنوشت اين كشور علاقه دارد - مايه‏ى سپاس و مايه‏ى مباهات است.

مطالبى را برادران و خواهرمان بيان كردند. اگر وقت مى‏بود و براى من و جلسه ممكن بود، ترجيح مى‏دادم كه اين يك ساعت ديگر را هم از مطالب و نظرات شما بشنوم؛ ولى همين مقدارى كه شما عزيزان آمديد و مطرح كرديد، بنده را خيلى خرسند مى‏كند. آن چيزى كه هميشه من آرزو داشتم، از خدا مى‏خواستم و براى آن تلاش مى‏كردم، در بيانات شما جوانان عزيز بسيجى به‏طور مجسم مشاهده كردم و آن عبارتست از: وجود يك ذهنيت شفاف و روشن، يك درك متعالى از مسائل كشور و مسائل جهان، اهميت بسيج و اهميت حضور جوان در محيط علمى و در محيط سياسى. نقطه‏نظرهايى كه من هميشه تلاش مى‏كردم كه جامعه‏ى جوانِ مؤمن و انقلابىِ ما، به آنها توجه كنند و در آنها پيشرفت كنند، در بيانات عزيزانى كه صحبت كردند، فى‏الجمله مشاهده كردم. مطمئنم اگر تعداد بيشترى هم صحبت مى‏كردند، اين باور و اين احساس بيشتر مى‏شد.

ابتدا اشاره‏اى كوتاه به برخى از مطالبى كه برادران و خواهرمان در اينجا بيان كردند مى‏كنم؛ بعد هم چند جمله‏اى در جمع‏بندى مسائل بسيج و بسيج دانشجويى و مسائل كلى كشور عرض خواهم كرد.

اولاً اين كه جوان بسيجى بيايد و درباره‏ى اين‏كه: «خوب است دولت مشكلات صنفى دانشجويان را - كه به آسانى قابل حل است - حل بكند» صحبت كند يا از اين كه: «كار علمى در ميان بسيج، حمايت و پشتيبانى لازم را پيدا نمى‏كند» گلايه بكند، اين من را خوشحال مى‏كند؛ اين همان توقعى است كه ما از بسيج داريم. بسيج يعنى آن عنصر دلسوزى كه كشور را متعلق به خود و آينده را وابسته‏ى به تلاش خود مى‏داند؛ نگران است،چون صاحبخانه است. اگر در خانه يك شيشه بشكند، ممكن است مهمانها و تماشاكن‏ها خيلى اهميتى ندهند، اما براى صاحبخانه فرق نمى‏كند كه شيشه‏ى كدام اتاق بوده و نگران مى‏شود؛ صاحبخانه است ديگر. اين نگرانى را من در شما مجموعه‏ى جوان بسيجى، قدر مى‏دانم.

راجع به مسأله‏ى ورود در سياست بحث شد. من حالا مطالبى عرض خواهم كرد و اميدوارم كه اين معنا روشن بشود. به نظر من سئوال ندارد! مگر مجموعه‏ى بسيجى - آن هم بسيجىِ انقلاب و دانشجوى انقلاب - مى‏تواند نسبت به مسائل سياسى كشور بى‏تفاوت يا بدون موضع و بدون نظر باشد؟! مگر چنين چيزى ممكن است؟! من، شما دانشجوهاى بسيجى را توصيه مى‏كنم به اين كه محافظه‏كار نشويد و همواره دانشجو و بسيجى - به همان معناى مثبت و پُرخون و پُرتپش - باقى بمانيد. البته دنباله‏ى اين كه مى‏گوئيم «محافظه‏كار نشويد» اين است كه «ولى هوشيار هم باشيد». كاملاً هوشيار باشيد. شعار مى‏دهيد: دانشجو بيدار است! بله، همين توقع هست؛ من مى‏خواهم به شما عرض بكنم: بيدار باشيد. بيدارى دانشجو هم فقط بيزارى از امريكا نيست. امريكا چيست؟ امريكا به معناى يك منطقه‏ى جغرافيايى يا يك ملت مطرح است؟ يا نه، به عنوان يك حجم و هويت سياسى، امنيتى، تشكيلاتى، فرهنگى كه به چشم ديده نمى‏شود؟ آن هم تشكيلاتى با پشتوانه‏ى عظيم مالى و تجربه‏ى فراوان در كار تبليغات و جنگ روانى. بيزارى از اين، بيدارى مضاعف لازم دارد. مثل بيدارى در ميدان جنگ نظامى نيست كه شما اگر در سنگر بيدار باشيد، به مجردى كه دشمن كوچكترين تحركى نشان داد، او را هدف قرار بدهيد. در جنگ فرهنگى، در جنگ سياسى، در جنگ امنيتى، تحرك دشمن را درست نمى‏توان ديد. گاهى اوقات، دشمن كار را به گونه‏اى ترتيب مى‏دهد كه حرف حقى، از زبان يك نفر صادر بشود! دشمن ناحق و باطل است، پس چرا مى‏خواهد اين حرف حق از زبان آن شخص صادر بشود؟ چون مى‏خواهد پازل خودش را كامل كند. اين پازل از صد يا دويست قطعه تشكيل شده؛ يك قطعه‏اش هم همين حرف حقى است كه آن شخص بايد بزند تا اين پازل را كامل كند! اينجا اين حرف حق را نبايد زد. پازل دشمن را كامل نبايد كرد. در اين حد هوشيارى لازم است! بله، وارد سياست بشويد و فكرِ سياسى كنيد؛ اما بسيار هوشيار. دشمن نبايد بتواند از هيچ حركت و اظهار و موضعگيرى شما استفاده كند. اين، اصل اول و يك خط قرمز است.

چه‏طور دشمن را بشناسيم؟ چه‏طور تمايلات او را كشف كنيم؟ چه‏طور بفهميم كه اين كار به نفع دشمن يا به ضرر دشمن است؟ اين همان نقطه‏ى اساسى است. اين همان جايى است كه به اهتمام كامل، مطلقاً سهل‏انگارى نكردن و هوشيارى و بيدارى كامل احتياج دارد. اگر هم در جايى براى انسان مطلب روشن نيست، آن جا نبايد حركت كند. اگر ديديد زير پا محكم است، پا بگذاريد؛ اگر ديديد مشكوك است، پا نگذاريد. بنابراين محافظه‏كار نباشيد، اما هوشيار باشيد؛ اين، آن خط سياسى است. البته سخت است و آسان نيست؛ اما شما هم مرد كارِ سختيد؛ بسيجى هستيد و بايد اين كار سخت را به عهده بگيريد.

ممكن است فلان تشكل ديگر دانشگاهى اين ظرفيت را نداشته باشد كه حتّى اين حرف را بشنود؛ اما شما بعنوان بسيج، بايد اين ظرفيت را داشته باشيد كه اين كار را بكنيد؛ تفاوت شما اينقدر است. دانشجوى عزيز تبريزى‏مان، خيلى خوب و جمعبندى شده حرف زد. اينجور ذهنيت‏ها - جمعبندى كردن و مطالب را از بالاسرِ خطوط سياسى و جناح بازيها ديدن - همان چيزى است كه من از دانشجوى بسيجى توقع دارم.

اردوهاى جهادى دانشجوئى بسيار كار خوبى است و يكى از شعبه‏هاى كمك به دولت است؛ كه بعداً درباره‏ى آن عرض خواهم كرد. اين هم كه سؤال بكنيم آيا بسيج وارد عرصه‏ى علم بشود يا نشود، اين از همان سؤالهايى است كه تعجب من را بر مى‏انگيزد! چرا نشود؟! بسيج بايد جلوتر از همه وارد عرصه‏ى علم بشود. شما بايد برويد و عرصه‏هاى علمى را، عرصه‏هاى فناورى را، نوآورى‏هاى علمى و آفاق شناخته‏نشده‏ى علم را تصرف كنيد. البته درس‏نخوانده و كارنكرده نمى‏شود؛ اين هم راه دارد و بعد عرض خواهم كرد.

در مورد بسيج، اين مطلبى را كه بعضى از اين عزيزانِ من هم به آن اشاره كردند، يك قدرى باز كنم. بسيج يك تشكل دو بعدى است: يك اتصال به محيط دانشجويى و دانشگاه و يك اتصال به سپاه دارد. سپاه چيست؟ آيا سپاه صرفاً يك سازمان نظامى است؟ نه، سپاه نماد مقاومت انقلابى و شجاعانه است؛ اين هرگز فراموشتان نشود. شما خيال نكنيد كه سپاه صرفاً يك سازمان نظامى است؛ آن وقت يك عده هم بيايند بگويند: سپاه يك سازمانِ نظامى است، ما كه نظامى نيستيم! نه، سپاه فراتر از يك سازمان نظامى است.

سپاه مجموعه‏اى است كه براى مقاومت، براى مجاهدت، براى همان هدفهايى كه شما امروز در دانشگاه براى آنها داريد درس مى‏خوانيد، از زمين حاصلخيز انقلاب اسلامى روئيد. كجا؟ در ميدان مجاهدت! اين معناى سپاه است. البته هيچ كس خيال نمى‏كرد؛ ولى رشد بى‏سابقه و فوق‏العاده‏اى هم كرد. بسيارى از عناصر اصلى سپاه، جوانهايى مثل شما و در سن شما - بعضاً هم از سن شما پائينتر - بودند. يك وقت با خبر شدند كه دشمن حمله كرده؛ درس و امتحان و كلاس و استاد و خانه و زندگى راحت را گذاشتند و به جبهه رفتند؛ «فمنهم من قضى نحبه و منهم من ينتظر»: عده‏اى شهيد شدند، عده‏اى مجروح شدند، عده‏اى هم برگشتند؛ اين سپاه است. البته معلوم است كه «حكم مستورى مستى همه بر عاقبت است»؛ بنده نمى‏گويم هركس به جبهه رفت و لباس سپاهى پوشيد، فرشته است؛ نخير، بعضى از همين فرشته‏ها؛ تبديل شدند به شيطان! خصوصيت انسان همين است كه اگر از خود مراقبت نكند - حتّى در آن وقتى كه به سر حد فرشته هم مى‏رسد - امكان سقوط دارد و ممكن است سقوط كند. بعضى‏ها سقوط كردند؛ ليكن آنها تشكيل دهنده‏ى هويت سپاه نيستند؛ هويت سپاه اين چيزى است كه من گفتم - البته در داخل اين هويت، آدمها در سطوح مختلفى قرار دارند.

پس شما از يك بُعد به دانشگاه و محيط دانشجوئى و درس و علم و بحث و تحقيق، و از يك بُعد به مجموعه‏ى سپاه وصل هستيد؛ اين يك خصوصيت ويژه است. حالا با اين دو بُعد، شما سپاهى هستيد يا دانشجو و تشكل دانشجويى؟! اين سؤال مهمى است. پاسخ اين است كه نه، شما نظامى نيستيد؛ شما دانشجو و يك تشكل دانشجويى هستيد؛ منتها يك تشكل دانشجويى كه به نقطه‏ى مطمئنى - كه عبارت است از همان نماد مقاومت - تكيه دارد؛ البته اين تكيه‏گاه، تحرك او را محدود نمى‏كند، دست و پاى او را نمى‏بندد، كار علمى او را محدود نمى‏كند، هويت او را نظامى نمى‏كند، اما به او ذخيره‏اى از دستاورد تجربه‏ى جهادى و انضباط ناشى از اين تجربه مى‏بخشد؛ اين به نفع تشكل دانشجويى است: از خيرش استفاده مى‏كنيد، اما نظامى هم نمى‏شويد.

البته من بلافاصله بگويم: نظامى شدن به هيچ وجه نقطه‏ى ضعف نيست؛ نظامى بودن افتخار است؛ منتها شما در محيط دانشجويى، اين افتخار را نداريد؛ افتخارات ديگرى داريد. اين افتخار مال محيط نظامى است. بله ممكن است يك دانشجوى بسيجى، بعنوان بسيج فعال يا بسيج ويژه در رزمايشها هم شركت كند يا كارهاى ديگرى هم انجام بدهد و يك افتخار نظامى هم بگيرد؛ مانعى ندارد؛ اما بدنه‏ى بسيج دانشجوئى، نظامى نيست؛ يك تشكل دانشجويى با همان خصوصيات يك تشكل دانشجويى است. بنابراين توصيه‏ى من اين‏است: دانشجو بمانيد و به ارتباط با سپاه افتخار كنيد. نظامى نيستيد - نظامى بودن يك افتخار است؛ آنهم نظامى‏اى كه عضو سازمان نظامى سپاه باشد - اما اگر كسى نظامى شد، اين براى او يك افتخار است؛ كسى هم نخواست، اجبارى ندارد.

فرق اين تشكل با تشكلهاى ديگر چيست؟ چون در بين تشكلهاى ديگر هم تشكلهاى مؤمن، انقلابى و علاقه‏مند هستند. فرق اين تشكل با تشكلهاى ديگر اين است: بسيج به معناى فرد يا مجموعه‏ى آماده‏ى برآوردنِ نيازهاى انقلاب است، در هر زمان و از هر نوع؛ اين معناى بسيج است. تشكلى به اين نام تشكيل شده و شما عضو او هستيد. اگر ديگرى در يك سازمان ديگر است و همين احساسات شما را دارد، او هم بسيجى است و فقط رسماً جزو سازمان شما نيست. كما اين كه در محيط كارگاه، هر كس اين احساس را دارد بسيجى است. در محيط روحانيت و حوزه‏ى علميه، هر كس اين احساس را دارد بسيجى است. در محيط بازار و در محيط اداره و در محيط روستا، هر كس اين احساس را دارد بسيجى است؛ اين احساسى كه فردى آماده است در هر زمان و در هر عرصه‏اى كه به او نياز باشد، حضور پيدا كند.

من كه عرض مى‏كنم: افتخار خود من اين است كه يك بسيجى باشم؛ سعى كرده‏ام اين‏جورى عمل كنم. سال آخر رياست جمهورى - دو، سه ماه مانده بود به آخر رياست‏جمهورى من - در يكى از دانشگاهها براى يك جمع دانشجو صحبت مى‏كردم و به سؤالات پاسخ مى‏دادم؛ يكى از سؤالات اين بود كه شما بعد از رياست جمهورى قصد داريد چه كار كنيد و شغلتان چه باشد؟ گفتم: اگر امام به من بگويد برو بشو رئيس عقيدتى سياسى فلان پاسگاهِ مرزىِ منتهااليه جنوب شرقى كشور، من با افتخار مى‏روم آن‏جا و مشغول خدمت مى‏شوم! اگر اين كار از من برمى‏آيد و اين كار را از من مى‏خواهند، من حاضرم و به آن‏جا مى‏روم؛ توطين نفس كردم. اين را از باب اينكه شما فرزندان من هستيد، به شما دارم مى‏گويم. صحبت پدرفرزندى است؛ نمى‏خواهم راجع به خودم صحبت بكنم. هر جا و در هر زمانى به شما نياز هست، آن‏جا حاضر باشيد. اين مى‏شود بسيجى؛ بسيج يعنى اين. البته بعضى‏ها صددرصد بسيجى‏اند، بعضى صددرصد نيستند: نوددرصد، هشتاددرصد. كشور ما و نظام ما به اين احتياج دارد و اين چيزى كه مورد احتياجش هست، خوشبختانه دارد. راز ايستادگى ما اين است؛ راز اميد ما به آينده هم همين است. هيچ نقطه‏ى كورى در چشم‏اندازِ مقابل ما وجود ندارد. چرا؟ به خاطر همين.

ما امروز يك نظامى هستيم كه در دنياى پيچيده‏ى پُرمسأله‏ى سياست و اقتصاد، نوآورى كرديم؛ نمى‏گذارند اين حقيقت بدرستى آشكار بشود. ملت ايران و جمهورى اسلامى، يك نوآورى پُرهياهو و پُراثرى داشته است. من بارها گفته‏ام، دنياى سياست - بعد از چالشها و زير و رو شدن‏هاى فراوان - تبديل شد به دنياى سلطه؛ يعنى تقسيم دنيا به سلطه‏گر و سلطه‏پذير. چند كشور سلطه‏گر و بقيه‏ى كشورها سلطه‏پذيرند؛ در كشورهاى سلطه‏گر هم آحاد مردم سلطه‏پذير و فقط يك عده‏ى معدودى سلطه‏گرند. يعنى هرم دنيا ناگهان از سطح وسيع قاعده، با يك حركت تند و تيز به رأس كوچكى مى‏رسد كه دارد بر همه‏ى دنيا حكومت مى‏كند؛ اين دنياى سلطه است. بعد از فروريختنِ شوروى، دنياى سلطه باز هم دامنه‏اش تنگ‏تر شده؛ يعنى اين رأس، به شكلى در انحصار يك دولت و يك قدرت درآمده و او امريكاست. امريكا هم قانع نيست؛ روسيه هم كه در مقابل امريكا كوتاه آمد، باز امريكا قانع نيست و دارد همينطور پيشروى مى‏كند؛ الان استقرار سامانه‏هاى موشكى در قلمرو ناتو - در اروپا - را ببينيد، اين يكى از آن كارهاست؛ يا حضور امريكا در قفقاز را ببينيد؛ قفقاز يك روزى حيات خلوت روسها بوده! امريكا همينطور دارد روسيه را هم محاصره مى‏كند.

حالا در اين دنياى سلطه - كه حتّى دولتهاى اروپايى هم كه خودشان جزو خانواده‏ى قدرتند، جرأت نمى‏كنند در مقابل قدرت امريكا حرفِ زياد بزنند و فقط گاهى نق مى‏زنند؛ چه برسد به دولتهاى متوسط و پايين - ملتى بوجود آمده كه تمام مسلّمات آن رأس قدرت را زير سؤال برده؛ همه‏ى مسلّمات سياسىِ رأس قدرت، رفته زير سؤال. زير سؤال رفتن، فى‏نفسه چيزى نيست؛ اما اشكالش براى امريكا اين است كه اين مجادله‏ى سياسى، يك مجموعه‏ى عظيمى تماشاگر دارد. تماشاگرها كيستند؟ ملتها؛ كه دارند نگاه مى‏كنند و مى‏بينند. تأثيرى كه اين در روحيه‏ى ملتها مى‏گذارد، براى قدرت استكبارى امريكا از هر زهرى تلخ‏تر است. امروز در همان كشورهايى كه امريكا بر دولتهاى آنها مسلط است - در آسيا و آفريقا و خاورميانه و امريكاى لاتين - در بين ملتهاى آنها، امريكا منفورترينِ دولتهاى دنياست. اين به خودى خود پيش نيامده؛ اين تصادفى پيش نيامده....
ادامه دارد...

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آذر 1389ساعت 11:5  توسط مجید حیدری جونقانی  | 

تهاجم فرهنگی

نظام سرمايه دارى با غارت كشورهاى عقب افتاده به پيشرفتهاى اقتصادى و تكنولوژيكى چشم گيرى رسيد و اين تكنولوژى در جهت هر چه عقب مانده تر نگاهداشتن كشورهاى جهان سوم بهره گرفت . اما طولى نكشيد كه اين نظام بعلت خوى استعمارى اش از درون نيز دچار شكاف و انحراف شد و مسلك و مرامى بنام ماركسيسم از درون آن سر بر آورد، كه در واقع اعتراضى بود به روند سبعانه كاپيتاليسم .
در اين مرحله شاهد تمركز استعمار هستيم ؛ يعنى جهان بين دو ابر قدرت (آمريكا و شوروى سابق ) تقسيم شده و هر يك اقمارى را به گرد خود جمع كردند (اعضاى ناتو تابع آمريكا و اعضاى ورشو تابع شوروى سابق ) و تعدادى از كشورها كه نمى خواستند در زير چتر ابر قدرتها واقع شوند سازمانى بنام كشورهاى غير متعهد را ايجاد كردند. هر چند در شروع كار خوب عمل كردند ولى در ادامه ، تابع اراده شرق يا غرب شدند و عملا نتوانستند هيچ گونه اقدام مستقل مؤ ثرى داشته باشند.
هر يك از دو بلوك شرق و غرب سعى در ترويج افكار و عقايد و فرهنگ خود داشت و جنگ فرهنگى تبليغى بشدت اوج گرفت كه اين مرحله جنگ سرد نام گرفت و با توجه به قدرت نظامى - اتمى و برترى تبليغاتى دو قدرت ، همه كشورها به اين باور رسيده بودند كه بدون حمايت يكى از دو قدرت امكان ادامه حيات نيست .
تمام كشورهاى اسلامى بدون استثناء و عليرغم ميل ملتهاى مسلمان ، در زير يوغ يكى از دو ابر قدرت قرار گرفتند، و دولتهاى حاكم هر چند بظاهر عضو غير متعهدها بودند ولى عملا نوكرى شرق يا غرب را مى نمودند. در ايران نيز رژيم پهلوى به اين دلخوش داشته بود كه به اشاره ارباب توانسته به ژاندارم منطقه خليج فارس تبديل شود، غافل از اينكه اين امر به قيمت تاراج فرهنگ و منافع يك ملت بزرگ صورت گرفته و روزى طغيانى مردمى عليه آن صورت خواهد گرفت .
در اين دوره همه چيز بر محور مسائل موجود بين دو بلوك اداره مى شد. نويسندگان ، سرمايه دارى و كمونيستى و روند پيشرفت آنها مى پرداختند.
سيستم تبليغاتى و فرهنگى جهان طورى تنظيم شده بود كه يكطرف آن آمريكا و نظام سرمايه دارى و طرف ديگر شوروى و كمونيسم باشد و فرهنگ و مكتب سومى نمى توانست ابزار وجود كند.
نظام ماركسيستى كه با شعارهاى انقلابى و دموكراتيك روى صحنه آمد، در عمل ، تعدادى از ملتها و فرهنگهاى مختلف را به زور سلاح و سرنيزه و با هجوم نظامى ارتش سرخ به فرمان خود در آورد و حدود 70 سال آزادى فرهنگى آنان را پايمال و به اجبار، تابع نظام الحادى خود كرد.
از طرف ديگر، غرب در امريكا، در ادامه شيوه استعمار كهن ، همچنان در جلب منافع خود از كشورهاى جهان سوم و تعميق ريشه هاى استعمارى تلاش مى كردند و در اين راستا از تمامى امكانات بين المللى به نفع خود بهره مى جستند، تا اينكه در واپسين دهه هاى قرن بيستم پديده اى نو قد علم كرد و با نفى سلطه هر دو قدرت جهانى ، موازنه ناحق بين المللى را بر هم زد. آن پديده ، انقلاب اسلامى ايران بود كه به رهبرى داهيانه امام خمينى (ره ) آغاز شد و همچنان ادامه دارد.
 خيزش مجدد اسلام  
با ظهور دوباره اسلام ، سنگرهاى فرهنگى كفر و الحاد، استعمار و استكبار يكى پس از ديگرى ، در جاى ، جاى وطن پهناور اسلامى در حال فرو ريختن است . ما براى بررسى دقيق تر تحولات اين برهه از تاريخ ، رستاخيز دوباره اسلام را در دو بعد قيام فرهنگى جهان اسلام عليه استكبار و تغيير استراتژيك در اهداف تهاجمى مستكبرين ، پى خواهيم گرفت .
قيام فرهنگى عليه استكبار جهانى  
شروع انقلاب اسلامى زنگ خطرى بود براى دو قدرت جهانى ، و آنها اين انقلاب را متضاد با منافع خويش مى دانستند. از طرفى ديگر انقلاب اسلامى با قدرت تمام ، توانايى اسلام را براى اداره جهان به اثبات رساند. مكتب كمونيسم از اساس ، زير سؤ ال رفت ، چون يكى از محورهاى مهم تبليغاتش ‍ مخالفت با دين و خدا بود. از طرفى ديگر منافع اقتصادى سياسى و فرهنگى نظام سرمايه دارى ، يكى پس از ديگرى مورد حمله نيروهاى اسلام واقع شد. در ايران مهمترين و قويترين نظام امريكايى بدست مسلمانان انقلابى ساقط شد، در خاورميانه ، همه حكومتهاى وابسته به غرب ، مشروعيت خود را از دست دادند. و ملتها خواستار ايجاد حكومت اسلامى شدند. انور سادات ، حاكم مصر، كه از مهره هاى مورد اعتماد امريكا و اسرائيل بود، به دست اسلام گرايان طرفدار انقلاب اسلامى ، اعدام انقلابى شد. اسرائيل غاصب و صهيونيزم بين المللى مورد حمله مستقيم انقلاب اسلامى قرار گرفت .
انقلاب اسلامى بطور كلى ، براى دو گروه از مردم جهان پيام دارد:
1 - بيش از يك ميليارد مسلمان كه سالها گرفتار استعمار بوده و حضور قدرتمند اسلام را انتظار مى كشيدند.
2 - تمام كشورها و ملتهاى تحت ستم كه تاكنون جراءت نه گفتن را در برابر ابر قدرتها نداشتند و از تبعيض و ظلم رنج مى بردند.
حضور مجدد اسلام و انقلاب اسلامى در جهان و مقابله آن با دو قدرت بزرگ جهانى ، يك پيام عمومى نيز براى جهانيان به همراه داشت ، و آن پوشالى و ضربه پذير بودن اين دو قدرت بود. انقلاب اسلامى ثابت كرد كه مى توان با ابر قدرتها در افتاد و منافعشان را به خطر انداخت . در ايران اسلامى با بروز انقلاب دوم و فتح لانه جاسوسى امريكا، طلسم اين قدرت جادوئى شكسته و تشت رسوايى او از بام كاخ سياه امريكا به زمين افتاد و جهانيان دريافتند كه براستى اگر ملتى بخواهد، امريكا هم هيچ غلطى نمى تواند بكند.
از طرفى ديگر حركت انقلابى ملت مسلمان ايران و ايستادگى آنها در مقابل شرق و غرب موجب شد كه ملتهاى گرفتار در بند كمونيسم نيز به خود آمده و به اين نتيجه برسند كه درگير شدن با ابر قدرت شرق محال نيست . اعتراضات در كشورهاى اروپايى شرقى (لهستان ، آلمان شرقى و...) شروع مى شود، كه در نهايت فرو پاشى بلوك شرق و امپراتورى كمونيسم را به ارمغان مى آورد.
بنابر اين اسلام با پيام جهانى ، جاى خود را در ميان ملتهاى مختلف شرق و غرب باز كرد. نهضتهاى اسلامى جانى تازه گرفتند، حجاب و احكام اسلامى نه تنها در ممالك مسلمين بلكه در قلب اروپا نيز مطرح شد. در فرانسه از حضور دختران محجبه در كلاسهاى درس و دانشگاهها به وحشت افتادند و استكبار با تمام وجود خطر را در برابر خود احساس كرد.
تغيير استراتژيك در اهداف تهاجمى استكبار  
مبارزه بين حق و باطل همواره وجود داشته است و با موضع گيرى انبياى الهى در برابر انحرافات و كجرويها، جبهه استكبار نيز شكل گرفت و به تهاجم عليه حق و حقيقت پرداخت و اين تهاجم در هر دورانى متفاوت بوده است .
با پيدايش انقلاب اسلامى بعنوان يك قدرت سوم در جهان ، اختلافات جزئى بين شرق و غرب كنار گذاشته شد و دو قدرت متحد شدند تا انقلاب اسلامى را در نطفه خفه و از صدور آن جلوگيرى كنند و اين اساس ، تهاجمى جديد عليه اسلام آغاز شد. اين بار نوع هجوم ، و ماهيت آن با گذشته متفاوت بود.
تاكنون ، تهاجم در جهانى خاموش و بدون مقاومت ، براى بدست آوردن منافع بيشتر صورت مى گرفت ، ولى اكنون منافع استكبار توسط يك قدرت فرهنگى جهانى بنام اسلام در خطر قرار گرفته و نقشه هاى تهاجمى در درجه اول براى پيشگيرى و جلوگيرى از اين خطر مى باشد و براى اولين بار استكبار جهانى موضعى دفاعى به خود گرفته و شاهد ضربات مهلك از طرف اسلام مى باشد، بنابر اين توطئه براندازى آغاز مى شود و اين مركز انفجار نور و فرهنگ اسلامى مورد هجوم همه جانبه قرار مى گيرد.
قبل از هر چيز دو قدرت متخاصم در جنگ سرد، دست در دست هم داده و پيمان دوستى عليه اسلام مى بندند. در آبان سال 1357، كارتر و برژنف (رؤ ساى اسبق امريكا و شوروى ) در جزاير كارائيب گرد هم آمده و پيمان سالت 2 را تحت عنوان خلع سلاح جهانى (!) امضاء كردند، كه در واقع توطئه اى بود عليه بزرگترين قدرت حقيقى و الهى تاريخ ، قدرتى كه در ايران در حال شكل گيرى بود و مقدمات يك رستاخيز جهانى را تدارك مى ديد. در همين نشست قرار شد كه روس ها، افغانستان را اشغال كنند و امريكا با ناوهاى خود به سوى ايران هجوم آورد. يك هفته بعد، اشغال افغانستان ، عملى شد، ولى امريكا، بعلت بيدارى رهبران و ملت انقلابى ايران هيچ غلطى نتوانست بكند.
بطور كلى ، عمليات هجومى جبهه استكبار عليه انقلاب اسلامى در دو بعد داخلى و خارجى ادامه يافت . در بعد داخلى ، دشمن تمامى امكانات نظامى - اقتصادى ، سياسى - ديپلماتيك فرهنگى - اجتماعى را با استفاده از همه شيوه هاى تجربه شده در تاريخ بشر، عليه انقلاب اسلامى ، بسيج كرد. ايجاد اغتشاش و ناامنى ، ترويج فرهنگ آنارشيستى (هرج و مرج طلبى ، تبليغ فرهنگ الحادى - كمونيستى (حزب توده - چريكهاى فدائى ) محاصره كامل اقتصادى ، ايجاد غائله هاى قومى - منطقه اى (كردستان - گنبد - سيستان بلوچستان و آذربايجان ) - حمله مستقيم آمريكا و غائله طبس - ايجاد رعب و وحشت با استفاده از ترور و بمب گذارى توسط (منافقين و فرقان ) و به شهادت رساندن چهره هاى انقلابى و پيشتازان فرهنگى - سياسى (مطهرى ، مفتح ، بهشتى و 72 تن همراه وى ، رجايى و باهنر، شهداى محراب و...) - كودتاى نظامى (نوژه و حزب توده در سال 62) و - تحميل جنگ 8 ساله (عراق عليه ايران ) و شيوع اعتياد و فساد از جمله اقداماتى است كه عليه جمهورى نوپاى اسلامى به كار گرفته شد ولى يكى پس از ديگرى به لطف خدا و با هوشيارى امام و امت اسلامى خنثى و به شكست محكوم شد.
در بعد خارجى نيز اقدامات گسترده اى صورت گرفت : امپرياليزم خبرى با تمامى امكانات تبليغاتى به بمباران تبليغى - فرهنگى عليه اسلام و انقلاب اسلامى پرداخت .
سعى كرد چهره اسلام و انقلاب را خشن و بدور از تمدن نمايش دهد. در خاورميانه دست به اقدامات ويژه امنيتى زد. تشكيل نيروهاى واكنش سريع امريكا، سركوبى و كنترل رهبران نهضتهاى اسلامى در ممالك اسلامى (در عربستان سركوبى اخوان المسلمين ، در مصر اعدام خالد اسلامبولى و يارانش - در عراق به شهادت رساندن محمد باقر صدر، در افغانستان يورش وحشيانه ارتش سرخ شوروى و اشغال نظامى جنوب لبنان توسط اسرائيل و...). در كنار اين اقدامات از الفاظ و ارگانهاى ظاهر فريب مثل حقوق بشر، آزادى مطبوعات و سازمان ملل و شوراى امنيت نيز جهت توجيه جنايات خود بهره گرفت .
بعد از شكست همه توطئه هاى پيش بينى شده ، بخصوص پس از آنكه ملت مسلمان ايران از جنگ و دفاع مقدس 8 ساله خود سربلند و پيروز بيرون آمد، دشمنان اسلام جبهه تبليغى و تهاجم فرهنگى برنامه ريزى شده اى را عليه اسلام تدارك ديدند، كه از اقدام شيطانى سلمان رشدى مرتد، شروع كردند و با توهين به پيامبر اسلام و مقدسات مسلمين ، در يك طيف گسترده جهانى ، سعى در بى ارزش كردن اساس اسلام در اذهان عمومى جهان داشتند. كه اينبار نيز با هوشيارى و شجاعت رهبر فقيد انقلاب ، اين توطئه نيز خنثى شد.
ادامه اين تهاجم فرهنگى امروزه ، بصورت ترويج و اشاعه فرهنگ مبتذل غرب ، مى باشد كه از راههاى گوناگون از جمله ويدئو فيلمهاى ماهواره اى به داخل خانه ها نيز راه يافته است و چنانچه اقدام اصولى در اين رابطه صورت نگيرد مى تواند خطر آفرين باشد.
نظام نوين جهانى و تهاجم فرهنگى  
واژه نظام نوين در جهان معاصر، پس تز فرو پاشى امپراتورى كمونيزم ، براى جهانيان مطرح گرديد. همانطور كه بيان شد، بنا به دلايل متعدد، از جمله حضور قدرتمند انقلاب اسلامى ، نظام دو قطبى حاكم بر بين الملل متلاشى گشت . بلوك سرمايه دارى غرب به سركردگى امريكا سعى دارد از اين فرصت طلايى به نفع خود استفاده نمايد بر اين اساس ، مساءله نظم نوين جهانى از طرف امريكا طرح ريزى و به دنيا اعلام مى شود. آنها با يك استدلال عوام فريبانه ، سقوط رژيم مخوف شوروى را حاصل تلاشها و زحمات خود قلمداد كرده امريكا را بعنوان قدرت فاتح و بلامنازع معرفى مى كنند. به اين صورت كه مى گويند: در نظام دو قطبى و جنگ سرد، نزاع و كشمكش اصلى بين امريكا و شوروى وجود داشته و با زحمات امريكا، قدرت شرق ، دچار ورشكستگى شد؛ بنابراين قدرت باقى مانده (امريكا) پيروز و غالب جهان است . در اين رابطه ، بوش رئيس جمهور سابق آمريكا در نطق سالانه خود در كنگره ، (ژانويه 1992 م ) چنين مى گويد:
اما كمونيزم در سال جارى مرد... واقعيتى وجود دارد كه من هيچ نگرانى از اعلام آن در مقابل جهان ندارم ، بار عمده جنگ بر دوش مردم امريكا بوده است كه در طى سالهاى طولانى جنگ سرد، ماليات پرداخته اند. آنان حق دارند كه بخش عمده غنايم اين جنگ را مطالبه كنند و... جهانى كه در روزگارى به دو اردوگاه مسلح تقسيم شده بود، امروز فقط يك قدرت فائق مطلق مى شناسد كه همان ايالات متحده امريكاست ...

غرب تلاش مى كند با اين ظاهرسازيها، يك تهاجم فرهنگى جديد را آغاز نمايد. بخصوص امريكا كه ادعا دارد بعنوان يك قدرت برتر، از فرهنگ برتر نيز برخوردار است لذا اين فرهنگ بايد بر تمام جهان حاكم شود.
واضح است كه حاكميت فرهنگى امريكا بر جوامع ديگر نابودى و اضمحلال فرهنگهاى ملى و محلى را طلب مى كند؛ چون اگر فرهنگ اصيل يك ملت ، زنده و پرتوان باشد هيچ گاه اجازه حضور فرهنگ بيگانه را در سرزمين خويش نمى دهد. اينكه چگونه امريكا فرهنگ مبتذل و بعضا حيوانى خود را فرهنگ برتر معرفى مى كند، بحث مفصلى را مى طلبد كه در اين فرصت به آن نمى پردازيم . اما آنچه بعنوان واقعيت وجود دارد اين است كه غرب براى جايگزينى فرهنگ خود اقدامات گسترده اى را آغاز و با استفاده از ابزارهاى پيشرفته اطلاعاتى - خبرى مانند ويدئو، ماهواره و ديگر شبكه هاى ارتباطى ، براحتى مرزهاى ملى را پشت سر گذاشته و حتى در ميان خانه ها نيز رسوخ كرده است . دشمن براى پيشبرد اهداف خويش از حربه هايى چون حقوق بشر، امنيت جهانى ، آزادى بيان و قلم و امثال آن بهره مى گيرد، كه آخرين نمونه آن برپايى كنفرانس ‍ توسعه و جمعيت است كه در مصر برگزار شد و در آن مسايل مختلفى چون سقط جنين و آزادى همجنس بازى مورد بحث واقع شد. معلوم است كه برگزارى چنين كنفرانسى در خاورميانه كه مركز اسلام است ؛ اهداف شوم استعمار را براى ريشه كنى فرهنگ اسلامى در بر دارد.
بايد گفت ، اين شيوه جديد تهاجم فرهنگى و نظم جديد جهانى ، با همه خطراتى كه دارد، در نهايت محكوم به شكست است . چون بانيان نظم نوين جهانى ، اشتباهات گذشته را تكرار كرده و از واقعيات ، بسيار دور هستند. آنها شكست نظام كمونيستى را دليل بر پيروزى نظام سرمايه دارى قلمداد مى كنند و اين يك اشتباه محض است . فرو پاشى بلوك شرق بيانگر يك واقعيت انكارناپذير است و آن گرايش جهان ، به سوى يك نظام معقول و اخلاقى است كه تحمل چپاولگرى قدرتهاى ظالم را ندارد.
امروزه ملتها دريافته اند كه سعادت و خوشبختى آنها در زير سايه سلاحهاى مرگبار و حضور قلدر مآبانه شرق و غرب تاءمين نخواهد شد، و اين نشان دهنده سير تدريجى نظام جهانى به سوى يك نظم انسانى ، فطرى و اخلاقى است و مردم جهان آگاهانه و يا ناآگاهانه ، كنترل معنوى جهان را طلب مى كنند. اينكه مى گوييم ناآگاهانه ، منظور اين است كه بعضى از مردم جهان ، حتى در خود امريكا، از بى بند و بارى فرهنگى خسته شده و از زندگى مشحون از ابتذال خود، ماءيوس و نااميد شده اند و چون به راه نجات بخش ‍ حقيقى دسترسى ندارند به خرافاتى مثل هندوئيسم ، بودائيسم فالگيرى و امثال آن پناه آورده اند.
بطور قاطع مى توان گفت آنچه در آينده نزديك ، حرف اول را در جهان خواهد زد.
دين الهى اسلام است نه قدرت فائق نظامى ، فنى و اطلاعاتى .

 اهداف و آثار تهاجم فرهنگى 
اهداف تهاجم فرهنگى  
بررسى انگيزه ها و اهداف رفتار بشر مى تواند پژوهشگران را در درك دامنه كنشهاى وى و نيز راههاى درست رويارويى با آن يارى دهد. با توجه به اين حقيقت روشن ، تلاش در بازشناسى اهداف و انگيزه هاى استكبار جهانى در يورش فرهنگى بسيار حايز اهميت است بر اين اساس بايد يادآور شد كه در پس پديده شوم تهاجم فرهنگى ، حقايقى ناگوار چهره مى نمايد؛ كه واسطه فرهنگى ، سياسى و اقتصادى از زشت ترين آنها به شمار مى آيد.
الف - سلطه فرهنگى  
آرزوى چيرگى فرهنگى بر كشورهاى ديگر از دير باز در انديشه باختر نشينان مستكبر وجود داشته است . آنان در پيگيرى اين هدف شوم انگيزه هاى گوناگونى دارند كه بررسى بخشى از آنها مى تواند بسيار سودمند باشد.
1 - نابودى اسلام و حاكميت طاغوت : بى ترديد آيين رهايى بخش اسلام بزرگترين عامل ناكامى برنامه هاى استكبارى در كشورهاى مسلمان به شمار مى آيد.
آنچه مستكبران غربى را به شگفتى واداشته و آتش كينه اى هميشگى را در قلبهايشان شعله ور مى سازد، باورهاى اسلامى است كه تا ژرفاى وجود مسلمانان ريشه دوانيده و در مبارزه با ستمگران ، تا مرز ايثار و شهادت پيش ‍ مى برد. ادوارد گيبون (خاور شناس غربى ) درباره اين حقيقت چنين مى نويسد:
چيزى كه تعجب ما را برانگيخته است ثبات اسلام مى باشد، نه انتشار آن ؛ زيرا آن معنويت كامل كه در مكه و مدينه بود، همچنان در سينه هاى مسلمانان هند، افريقا و... نقش بسته است .
واقعيت ياد شده فزونخواهان باختر را بر آن مى دارد كه به عنوان نخستين گام در كشورهاى اسلامى ، به سست كردن اين باورها بپردازند و با مسخ چهره راستين اسلام ساختار اعتقادى و اخلاقى مسلمانان را آماج تيرهاى زهرآگين تبليغات خود قرار دهند. كنكاش در تاريخ نشان مى دهد كه هر گاه پيروان اين آيين آسمانى از باورهاى معنوى خود فاصله گرفته اند نه تنها از مسير پيشرفت و تعالى بازمانده اند، بلكه شتابان به دره هاى انحطاط و ابتذال فرو غلتيده اند.
عقب نشينى اندوهبار اسلام از شمال به جنوب و فرو پاشى دولت اسلامى در اندليس و در پى آن ، سپرى شدن دوران سيادت مسلمانان حقايق ناگوارى است كه كارايى يورش فرهنگى و ضرورت هشيارى روزافزون جوامع اسلامى را گوشزد مى كند.
2 - مبارزه با اصالتهاى فرهنگى و ارزشهاى انسانى : پژوهشهاى عميق و همه جانبه ، انديشمندان و مستشرقان غربى را واداشته است تا اطمينان يابند كه فرهنگهاى بومى براى آنان خطرساز بوده و در دراز مدت چيرگى غرب و ادامه رابطه غير انسانى شمال و جنوب را مورد تهديد قرار خواهد داد. از اين رو با پوچ انگارى و نفى فرهنگهاى بومى به گسترش فرهنگ مصرفى خويش به مثابه فرهنگى امروزين و پيشرفته مى پردازند. فرانتس ‍ فانون جامعه شناس الجزايرى در اين باره مى نويسد:
در چنين شرايطى فرهنگ ملى ، آماج حمله دشمن است و آنها به شكل دقيق و سازمان يافته اى سر نابودى آن را دارند و استعمارگر، استعمار زده را متقاعد مى كند كه فرهنگ او متعلق به دوران بربريت و توحش است تا نسبت به طرد آن همت گمارد.

در كشور ما نيز از ساليانى پيش ، دستگاههاى تبليغاتى غرب با كمك دستهاى آشكار و پنهان خويش تلاش وسيعى را در جهت هويت زدايى ، نفى فرهنگ بومى و دگرگون ساختن خواستها و سليقه هاى مردم آغاز كرده اند. يكى از دست اندركاران امور فرهنگى جمهورى اسلامى از اين حقيقت تلخ چنين پرده بر مى دارد:
... مشاهده شده است با اينكه هنوز مدتى از عرضه لباسهاى مبتذل در اروپا نگذشته است ، اين لباسها در داخل توليد و افرادى از آن استفاده مى كنند؛ كه اين امر نشان دهنده يك ارتباط تنگاتنگ و زنجيره اى بين استكبار جهانى و عوامل داخلى آن است .امروزه با پيشرفت شتابان دانش و تحول چشمگير تكنولوژى ارتباطات ، سردمداران استكبار ضرورت مبارزه با فرهنگهاى بومى را بيش از پيش ‍ احساس مى كنند و در انديشه بيمار خويش گيتى را دهكده اى مى پندارند كه بايد كدخداى واحد و فرهنگ واحد بر آن حاكم باشد. يكى از انديشمندان مسلمان در اين باره مى نويسد:
امپرياليسم جهانى كه خود را كدخداى دهكده جهانى ، مى داند، سعى دارد تا به مدد عوامل سرسپرده و عناصر ضد فرهنگى اش جريانهاى اصيل را مختل سازد و از طريق نقدهاى مسمومش ، تمامى خصوصيات فرهنگى اقوام و ملل ديگر را كم رنگ و يا محو سازد؛ تا بتواند بر نيات پليدش ، مبنى بر يكپارچه كردن تمامى فرهنگهاى اصيل جهان به نفع دهكده جهانى مورد نظر خود جامه عمل بپوشاند.


3 - كنترل نظام آموزشى : اين حقيقت كه دانش آموزان امروز كارگزاران فرداى جامعه به شمار مى آيند بر كسى پوشيده نيست . انديشمندان باختر با توجه بدين واقعيت ، نفوذ در نظام آموزشى و دگرگونى ساختار آن در جهت اهداف استكبار را از دير باز مورد توجه قرار داده اند. آنان نيك دريافته اند كه مى توان با الگوهاى ضد اخلاقى و انحرافى ، انديشه و استعداد دانشجويان را در مسيرى پوچ و بى هدف قرار داد و در كوچه هاى پرپيچ و خم غرايز اشباع نا شدنى ، سرگردان ساخت . از اين رو، آموزش و پرورش را سنگرى كليدى مى نگرند و دستهاى آشكار و پنهان خويش را براى تسخير آن به كار مى گيرند. رهبر فقيد انقلاب اسلامى امام خمينى (قدس سره ) اشاره به اين حقيقت دست اندركاران را چنين هشدار مى دهد:
دولت بايد درست توجه بكند كه ... رؤ سايى را كه انتخاب مى كنند براى دانشگاهها، براى مدارس ، معلمينى را كه انتخاب مى كنند، آنها براى تربيت اطفال ،... از... كسانى كه سابق در خدمت اشخاص بيگانه بودند... حالا نيايند و بچه هاى ما را باز به عقب برانند. اين هم يك مطلبى است كه در فرهنگ بسيار مهم است .

ب . سلطه سياسى  
از آنجا كه انديشه هاى منحط مستكبران تنها در سايه غرايز اشباع نشدنى نضج گرفته و از تابش آفتاب وحى بى بهره است از درك حقايق وراى ماده ناتوانند و به چيزى جز بهره گيرى فزونتر از غرايز نمى انديشند. استيلاى همه جانبه بر ملل ضعيف و محروم ، و در اختيار گرفتن منابع حياتى آنان از جمله اهداف پليد و غير انسانى آنان است . آنها در دستيابى به اين هدف شوم ، از هر وسيله ممكن سود مى جويند بر همين اساس همواره سلطه سياسى به عنوان كارآمدترين وسيله ، مورد توجه و استفاده آنها بوده است .
پژوهشگران غرب در سايه بررسيها و تجربه هاى چندين ساله آموخته اند كه گزينش افراد با استعداد و ساختن مهره هاى مورد نياز، مطمئن ترين راه براى دستيابى به اين سلطه اهريمنى است .
موريسون يكى از گردانندگان بنياد را كفلر در اين باره مى گويد:
اگر ما به سرمايه گذارى بيشترى در زمينه تربيت كادرها و آماده سازى مغزها مبادرت ورزيم ، دلارهاى ما به اهرمى بسيار نيرومند تبديل خواهند شد. در اين ميان نه تنها مراكز آموزشى غربى بلكه بنيادهاى تعليم و تربيت كشورهاى فرو دست نيز مورد بهره بردارى قرار مى گيرد. به اين ترتيب سرمايه هاى مادى و انسانى جهان سوم براى تربيت مهره هاى دست آموز سلطه جويان غربى بكار گرفته مى شود. هرار مدير بنياد را كفلر در اين باره چنين مى گويد:
مكانهاى آموزشى مى توانند به مراكز اصلى تربيت افراد مبدل شوند كه مقامهاى رهبرى را در تشكيلات حكومتى ، صنايع ، بازرگانى ، آموزش و تربيت و... در دست گيرند. نامبرده در ادامه مى افزايد:
به وسيله تربيت افراد بدقت دستچين شده اى كه انتظار مى رود رهبران آينده باشند، مى توان بيشترين تاءثير را بر حركت آن جامعه گذاشت .استعمارگران نيك دانسته اند كه با خريد افراد بومى و به كار گيرى ايشان در عرصه فعاليتهاى سياسى براحتى مى توانند حضور ناپيدا و ديرپاى خود را در كشورهاى زير سلطه بسط دهند. چارلز بى فاز از بنياد را كفلر، با تاءكيد بر اصل مهره سازى آن را با اهميت ترين وسيله پيروزى نظام سلطه در پايدارى حاكميت خود بر ديگر كشورها دانسته و مى گويد:
... مهمترين قدم در اين راه (سلطه بر ديگر كشورها) بايد تربيت افرادى در كشورهاى توسعه نيافته باشد كه بتوانند به مردمشان در فهم تحولات جارى و آتى كمك كنند. امام خمينى (قدس سره ) كه از ديرباز شيوه هاى اهريمنى استكبار جهانى را شناخته بود، در قسمتى از گفتار خويش مسلمانان را اين گونه به بيدارى فرا مى خواند:
مسلمانان جهان بايد به فكر تربيت و كنترل و اصلاح سران خود فروخته بعضى از كشورها باشند... و به اين سر سپردگان و نوكران هشدار بدهند و خودشان هم با بصيرت كامل از خطر منافقين و دلالان استكبار جهانى غافل نشوند.
ج . سلطه اقتصادى  
چنانچه ياد آورى شد سلطه اقتصادى را مى توان مهمترين هدف يورش ‍ فرهنگى باختر نشينان مستكبر به شمار آورد. آنان بويژه پس از انقلاب صنعتى و نياز روزافزون به مواد اوليه ، بدون در نظر گرفتن حقوق ساير انسانها، تسلط بر سرزمينهاى ديگر را در برنامه خويش قرار دادند و با استفاده از طرحهاى كارشناسى دقيق كنترل منابع جهان سوم را در دست گرفتند. بدين ترتيب ، سيل مواد اوليه از جنوب به سوى شمال سرازير شد و در نتيجه ، غرب به پيشرفتى غير قابل تصور دست يافت و جهان سوم در دره هاى فقر و تهيدستى روز افزون فرو غلطيد از سوى ديگر، اين كشورها به دليل فقر بيش از حد ناگزيرند علاوه بر عرضه محصولات معدنى و كشاورزى ، نيروى كار - ارزان و بى توقع - خود را نيز به بهايى ناچيز در اختيار بازار كار جهان صنعتى قرار دهند.
در اين جدال نابرابر، آنان تنها به غارت منابع جهان سوم بسنده نكردند بلكه با تحميل سياست تك محصولى ، اقتصاد اين كشورها را در ورطه نابودى قرار داده و هر يك از سرزمينهاى جنوب را به صورت انبار ارزان يكى از محصولات مورد نياز خويش در آوردند. بدين ترتيب برزيل به انبار قهوه ، آرژانتين انبار گوشت و پشم ، كشورهاى نفت خيز انبار انرژى ، بوليوى گنجينه قلع و شيلى به شمشيرى مسين در دستهاى تجاوز و بيداد مبدل گرديد. و اين همه ، از نظام سلطه غربى اختاپوسى هزار پا پديد آورد كه با حرص و طمع به بلعيدن منابع جهان مشغول است .
 آثار تهاجم فرهنگى  
پيامدهاى شوم يورش فرهنگى ، بسى خطرناك و مصيبت بار است . ياد آورى اين آثار، نه شمارش حقايقى دور از دسترس ، بلكه بازگو نمودن دردهاى جانكاهى است كه روزگارى دراز بر پيكر ما - به عنوان جامعه اسلامى - رسوخ كرده و تا عمق استخوانمان را سوزانيده است .
از دست دادن سيادت اسلامى و افول ستاره شوكت و اقتدار تمدن ديرپاى آن ، حاصل تلاش ويرانگر و همه جانبه اى است كه غرب از دوران رنسانس ‍ آغاز كرد. اين انديشه پليد كه بيشتر به صورت تهاجم وسيع به مواضع فكرى و فرهنگى جهان اسلام تحقق يافت ، آثار شوم و محنت بارى را به دنبال داشت كه مهمترين آنها به قرار زير است :
الف - استحاله فرهنگى و محو فرهنگ ملى  
يورش فرهنگى در نخستين گامهاى خويش به زدودن فرهنگ بومى مى پردازد. مردم در سايه تبليغات دشمن داشته هاى خود را كالايى بى ارج پنداشته ، سراپا شيفته فرهنگ بيگانه مى شوند و در مسير توفان خانمان برانداز برنامه هاى دشمن ، به خواب مى روند.
كنكاشى فشرده در پاره اى از نشانه هاى خود باختگى فرهنگى مى تواند زنگهاى خطر را به صدا در آورد و خفتگان را به بيدارى و تلاش فرا خواند.
1 - پيروى كوركورانه از الگوهاى فرهنگ مهاجم : خود باختگان ، گنجينه هاى فرهنگى خويش را كالايى بى ارزش و زيان آور مى پندارند! در نگاه آنان پذيرش همه جانبه فرهنگ بيگانه تنها راه پيشرفت و نيكبختى به شمار مى آيد. در چنين فضايى ، پيروى از بيگانگان فراگير مى شود؛ پوشش ، آرايش ، گويش و حتى خواهشهاى مردم تيره بخت ، دگرگون شده و رنگ بيگانه مى پذيرد.
در اين ميان مردمى كه تا ديروز تن پوش بومى داشتند و خود را به شيوه هاى بومى مى آراستند، پوشش يورشگران را بر مى گزينند، خود را چون مهاجمان بيگانه مى آرايند، الفاظ آنان را به كار مى گيرند و بى توجه به درآمدهايشان ، به مصرف هر چه بيشتر كالاهاى ساخت بيگانگان روى مى آورند از بخت بد فاجعه غمبار و محنت آميز در همين جا پايان نمى پذيرد؛ مردم فرودست به اندازه اى در پيروى از دشمنان خود پيش ‍ مى روند كه عدد انگشت شمار دانشمندانشان نيز در پژوهشهاى علمى و آفرينشهاى ادبى - هنرى ، ديگران را الگوى خويش قرار مى دهند.
بدين ترتيب واپسين حلقه زنجير اسارت خود باختگان كامل مى شود و در كشورى كه انبوه مردم از بدى تغذيه و بيماريهاى ساده رنج مى برند، دانشگاهيان كنگره اى با عنوان پزشكى به سوى سال 2000 بر پا مى كنند. و هنرمندان با آثار مسموم خويش جامعه را به فرو غلتيدن هر چه بيشتر در دامان بيگانگان تشويق مى كنند.
2 - سست شدن بنيادهاى اخلاقى و باورهاى دينى : مردم جامعه مورد هجوم در زير بمباران فرهنگى مهاجمان ريشه هاى عقب ماندگى خويش را نه در دسيسه هاى دشمنان ، بلكه در باورهاى باصطلاح كهنه و واپسگرايانه خود مى پندارند. و در ذهن عليل و تخدير شده اين گروه ، پنداشتهاى فرهنگى خودى افيون توده ها و سد راه پيشرفت و تعالى آنان تلقى شده و دين و اخلاق ، باورى غير علمى ، پوچ و كهنه به حساب مى آيد. در چنين فضايى ، اصول انسانى و اخلاقى رنگ مى بازد و پايبندى به باورهاى مذهبى نشانى از انحطاط و جمودى فكرى جلوه مى كند. جامعه از برنامه هاى پيامبران ، دور و در گرداب پليد باورهاى مادى فرهنگ سلطه فرو مى غلتد. بدين ترتيب ، مردم زير سلطه نه تنها خطر ساز نيستند بلكه پذيرش ‍ برنامه هاى استعمارى را نيز نشانه سربلندى ، دانش و تمدن مى پندارند.
3 - دگرگونى ارزشها: همگام با گسترش بيگانه پرستى و سست شدن بنيادهاى ايمانى و اخلاقى جامعه ، ارزشهاى ويژه فرهنگ غالب نيز در دل جامعه ريشه مى دواند؛ حقايق بلند و مقدسى چون وفادارى ، غيرت ، شجاعت ، دوستى ، عشق ، جوانمردى ، پاكدامنى و... مفهوم خود را از دست مى دهد. و ساده زيستى ، عفاف ، نوع دوستى ، دستگيرى از افتادگان ، ايستادگى در برابر ستمگران و... كردارى ناپسند و مذموم به شمار مى آيد. گريز از دادگرى و ناديده گرفتن ارزشهاى اخلاقى ، امرى مطابق مصلحت ، و رشوه خوارى و باجگيرى عنوان حق و حساب به خود مى گيرد.
بدين ترتيب ، ايستادگى در برابر القائات فرهنگى بيگانگان ، نيز امرى ارتجاعى و واپسگرايانه و مقابله با پيشرفت و تمدن محسوب شد و استقبال از آنان ، نشانه رشد فرهنگى ، روشنفكرى و پاى نهادن در دنياى ترقى و توسعه قلمداد شد. با اين سير قهقرائى در اين استحاله فرهنگى و دگرگونى ارزشها، شرايطى به وجود خواهد آمد كه فرزانگان اصلاح طلب با عناوينى مانند ارتجاعى ، قشرى ، بنيادگرا و آشوب طلب ، محاكمه و اعدام مى شوند و به جاى آنان ، عمال بيگانه و سرسپردگان خود فروخته ، مبادى كليدى و اصلى اداره جامعه را در اختيار مى گيرند.
4 - گسترش فساد و بى بند و بارى : يكى از عوامل مهم و مخربى كه انسان و جوامع بشرى را به سمت هلاكت و نابودى سوق مى دهد، فساد و بى بند و بارى است ، زيرا، از نتايج حتمى فساد و بى بند و بارى گسسته شدن پيمانها، روابط، اصول و ارزشهاى انسانى است كه پايه هاى مستحكم جامعه را تشكيل مى دهند. به همين جهت ، اسلام با فساد، ظلم و تعدى مخالف است و هيچ گونه مسامحه و سهل انگارى را در اين باره جايز نمى داند.
فساد و بى بند و بارى در ابعاد مختلف آن ، موجب مى شود كه افراد به صورت بيمارانى ناتوان و بى اراده در آيند. بيمارانى كه در فكر انجام كارهاى مهم نبوده و قدرت تصميم گيرى در جهت مخالفت با زورگويان و متجاوزان را ندارند مد از همين روست كه استعمارگران و مستكبران ، از فساد و بى بند و بارى به عنوان يك سلاح برنده در جهت اهداف ظالمانه خود بهره بردارى مى كنند. و به شيوه هاى مختلف و با ابزارهاى گوناگون ملتها - بويژه جوانان را - مورد توجه برنامه هاى فساد انگيز خود قرار مى دهند. تا نيرو و توان آنان در راه سازندگى خود و كشورشان به كار نيفتد و هيچگاه فكر مخالفت با بيگانگان در ذهن بيمارشان خطور نكند.
در اين صورت است كه زورگويان و سلطه جويان مى توانند به اهداف خود - كه همانا تسلط بر اقتصاد، سياست ، فرهنگ و به طور كلى سرنوشت ملت است - نايل آيند.
با نگاهى كوتاه به نظر محققان و دانشمندان علوم اجتماعى و مانند آن و همچنين آمار و ارقام فساد در دنيا، اين نكته روشن مى شود كه دست استعمارگران و مستكبران در اعمال همه هدفهاى ياد شده ديده مى شود.
با نگاهى به ديده انصاف ، در مى يابيم كه منشاء، فساد و انحراف در ابعادى اقتصادى ، سياسى و فرهنگى و مانند آن - كه بشريت را در ظلمت و تباهى فرو برده است ، در بى دينى و بى تقوايى و عدم پايبندى به ارزشهاى والاى انسانى نهفته است . مستكبران جهان ، با تمام توان تلاش مى كنند تا فساد در اشكال مختلف آن گسترش يابد تا راحت تر به اهداف خود برسند.
از اين رو به روشنى قابل درك است كه اولين قدم براى مناديان آزادى از اين منجلاب فلاكت و بدبختى ارج نهادن به ارزشهاى اخلاقى و آراستن خود و جامه به زيور كرامتها و فضيلتهاى انسانى است .
5 - گسترش مواد مخدر: فرهنگ غرب به دليل ماهيت از خدا بريده اش ، فرهنگى منحط و عارى از بنيادهاى ارزشى و آرمانى است . مردمان فرو رفته در منجلاب زندگى ماشينى و جامعه تهى از پيوندهاى عاطفى و معنوى در راه گريز از وضع موجود، در جستجوى پناهگاهى آرامبخش به مواد افيونى و داروهاى روان گردان روى مى آورند. اين روى آورى ، در كشورهاى زير سلطه در دامنه اى وسيعتر صورت مى گيرد. زيرا از يك سو خود باختگان به دليل سرخوردگيهاى اجتماعى و الگو قرار دادن شخصيت هاى هنرى - اجتماعى دنياى غرب - بدين مواد دلبستگى نشان مى دهند. و از سوى ديگر شبكه هاى اهريمنى و دست اندركاران فرهنگى نظام سلطه ، براى جلوگيرى از بيدارى جوانان ، گسترش مواد اعتياد آور را در برنامه هاى خويش مى گنجانند.
بدين ترتيب آمار قربانيان مواد افيونى روز به روز فزونى مى يابد. و سرمايه هاى ملى به انگلهايى بى ارزش بدل مى شوند. البته گسترش مواد روان گردان تنها به بهاى از كار افتادن نيروى جوان جامعه صورت نمى پذيرد؛ بلكه آمار مفاسد، نابهنجاريها و بزهكاريهاى اجتماعى را نيز به نحو شتابنده اى بالا مى برد، زيرا از يك سو انبوه مبتلايان و معتادان براى دست يابى به مواد مورد نياز به ارتكاب انواع جرايم مانند سرقت ، خود فروشى و... تن مى دهند. و از سوى ديگر، فرو پاشى خانواده هاى گرفتار افزايش طلاق ،  زنان و فرزندان بى شمارى كه اغلب آلوده و منحرفند، در سطح جامعه پراكنده مى شوند.
6 - فرار مغزها: سودجويان غرب به غارت منابع طبيعى بسنده نمى كنند. بلكه همواره انديشه چپاول نيروهاى انسانى را نيز در سر مى پرورانند. بر اساس آمارهاى موجود، امروزه بيش از چهار ميليون نفر از دانشمندان جهان سوم در كشورهاى پيشرفته زندگى مى كنند  راستى اين رقم دانشمند جذب شده از كشورهاى عقب مانده چه نقش عظيمى در رشد كشورهاى پيشرفته و صنعتى دارد و چه خسارت سنگينى براى كشورهاى جهان سوم محسوب مى شود؟
گريز مغزها نه تنها پيشرفت صنعتى كشورهاى عقب نگاه داشته شده را دشوار مى سازد بلكه اين كشورها ناچار مى شوند تا نيروى متخصص مورد نياز خويش را به بهاى بسيار گزاف از ممالك توسعه يافته و صنعتى وارد كنند؛ نيروهايى كه اغلب در پوشش كارشناس و عناوين علمى ديگر به جاسوسى پرداخته و در جهت تهى ساختن مراكز علمى و صنعتى جهان سوم از دانش و تكنولوژى ، و در نهايت ايجاد مانع در راه استقلال واقعى آنان تلاش مى كنند.
سودجويان غرب با استفاده از برنامه هاى مخرب در سطح دانشگاهها، زمينه را براى گريز متخصصان فراهم مى آورند.  

ب . وابستگى سياسى - اقتصادى  

مردمانى كه در دامان فرهنگ بيگانه پرورش يافته اند نه تنها به خطر كردن در راه رهايى كشور نمى انديشند بلكه تنها راه نجات را در انطباق دقيق و همه جانبه خود با برنامه هاى آنان مى پندارند. بدين ترتيب خود باختگان ، با شتاب فراوان به اجراى برنامه هاى ارائه شده از سوى كارشناسان بيگانه مى پردازند و طرحهاى ايشان را در بسته بنديهاى فريبنده ملى بر كشور تحميل مى كنند. نا گفته پيداست كه بيگانگان هرگز برنامه هايى به زيان خويش و به سود كشورهاى فرو دست تنظيم نمى كنند، و پياده كردن برنامه هاى آنان دست آوردى جز وابستگى ندارد.
كشور ما كه پيش از فرو غلتيدن به دامان فرهنگ غرب از صادر كنندگان فرآورده هاى كشاورزى به شمار مى آمد پس از اجراى اصلاحات ارضى (اوج فرمانروايى خود باختگان فرهنگ بيگانه ) چنان درمانده شد كه برنج ، گندم ، گوشت ، حبوبات و بسيار ديگر از نيازهاى كشاورزى خويش را از خارج وارد مى كرد.
البته فاجعه اقتصادى ايران بدين جا پايان نيافت ؛ سرسپردگان شيطان بزرگ از آغاز چيرگى بر كشور برنامه هاى استعمارى را به مورد اجرا گذاردند و ايران را به سوى تك محصولى و وابستگى سوق دادند. بدين ترتيب سهم صادرات غير نفتى از 26/96 درصد در سال 1331 به 05/1 درصد در سال 1343 رسيد. و صادرات نفت از 74/3 درصد در سال 1331 به 95/98 درصد در سال 1343 افزايش يافت . آمار منتشر شده از سوى وزارت اقتصاد مى تواند آينه تمام نماى فزونى وابستگى اقتصادى همگام با پيشرفت يورش فرهنگى باشد. 

 شيوه هاى تهاجم فرهنگى دشمن 
امروزه سلطه گران جهانى پس از سالها تجربه در چپاول و غارت ، بخوبى پى برده اند كه براى تداوم سلطه ، ناچارند از روشهاى مختلف و جديد استفاده كنند؛ از اين رو به شيوه هاى مختلف فرهنگى و اجتماعى روى آورده اند و از اين راه با نفوذ در فرهنگ جوامع مختلف ، بويژه كشورهاى اسلامى مى كوشند تا مردم را متقاعد سازند كه معيارها و ارزشهاى ارائه نشده از سوى آنان ، همان هدف مطلوب ملتها و متناسب با شاءن و مقام والاى انسان متمدن و مترقى است . ميهن اسلامى ، نيز از جمله كشورهايى است كه آماج اين يورش فرهنگى بوده و هست . گر چه تهاجم فرهنگى استكبار جهانى در ايران ، از زمان رضا خان شروع شد، اين حركت شوم كه جهت اجراى اصول ديكته شده استعمارگران با خشونت وحشيانه اى همراه بود نقطه عطفى در مبارزه با فرهنگ غنى اسلام محسوب مى شود. مبارزه با حجاب و ترويج بى حجابى ، ممانعت از برگزارى مجالس مذهبى و سوگوارى اهل بيت ، در انزوا قرار دادن روحانيت و خلع لباس از ايشان ، برگزارى ميتينگ سياسى به سبك غربيان ، بستن مدارس علوم دينى و... از جمله امورى بودند كه استبداد رضا خانى براى استحاله فرهنگى از آنها بهره جست .
با سقوط رضا خان و روى كار آمدن فرزند فاسد او همان دستور العمل هاى ديكته شده قبلى ، با شيوه هاى پيچيده و متفاوت تر از قبل به مورد اجرا در آمد. عوامل استكبار اين بار سياست نرمش با مخالفان همراه با غير عقلائى جلوه دادن ارزشهاى ملى و اسلامى بهره جسته و بر طبق فرهنگ تحميلى و وارداتى به گشايش و گسترش تفريحگاهها، روزنامه ها، مجله ها، راديو و تلويزيون ، مدارس ، دانشگاهها، كاباره ها، دانسينگ ها و ساير مراكز تاءثير گذارى سوء پرداختند. اين بار احساس خطر به حدى بود كه مقاومت ، بيدارى و خيزش مردم مسلمان ايران را موجب گشت و نهايت منجر به سرنگونى و فرو پاشى حكومت پهلوى شد.
استكبار جهانى پس از پيروزى انقلاب اسلامى ايران نيز به علت از دست دادن منافع خود و به هدف از بين بردن آرمانهاى اسلامى و نيروهاى انقلابى ، از شيوه هاى مختلفى چون : محاصره اقتصادى ، سياسى ، نظامى و انواع شيوه هاى فشار و ارعاب ديگر... استفاده كرد و چون هيچ يك از اين راهها نتوانست او را در رسيدن به اهداف پليدش يارى كند، تهاجم فرهنگى را به عنوان تنها راه باقى مانده و كار ساز در دستور كار خود قرار داد.
دشمن در طول سالهاى پر التهاب جنگ تحميلى ، به علت شور و هيجان موجود جو معنوى حاكم بر جامعه كه در پرتو فداكاريها و حماسه آفرينى هاى رزمندگان جان بر كف اسلام به وجود آمده بود، در اين زمينه نيز همانند جبهه نظامى توفيقى نداشت . پس از گذشت چند سال از پيروزى انقلاب - به ويژه پس از فرو كش كردن بحران جنگ - بار ديگر به درون مرزها راه يافت و در خيابانها، ادارات ، مطبوعات و مجلات ، بوتيكها و... در شكل كالاى لوكس مصرفى محموله هاى مواد مخدر و مدلهاى مبتذل لباس ، الگوهاى غربى و اشرافى مصرف ، تحليلهاى آنچنانى سياسى ، اقتصادى و فرهنگى ، طرحهاى هنرى ، فيلمها و نمايشنامه ها، كلوپهاى فساد و بى بند و بارى و دهها برنامه فساد انگيز ديگر ظاهر شد.
رهبر معظم انقلاب اسلامى حضرت آية الله خامنه اى در اين باره مى فرمايد:
دشمن با يك محاسبه فهميد كه جمهورى اسلامى را با تهاجم نظامى نمى شود از بين برد. محاسبه قبلى آنان غلط از آب در آمده بود. همين طور ديدند با محاصره اقتصادى هم نمى شود كارى كرد... لذا فهميدند كه بايد عقبه ما را بمباران كنند... عقبه ما در مبارزه ملت ايران با قلدرى استكبار جهانى ، عبارت از فرهنگ ما بود. منطقه عقبه ما عبارت از اخلاق اسلامى ، توكل به خدا، ايمان و علاقه به اسلام بود.
شيوه هايى كه فرهنگ سلطه گر جهانى ، براى اسارت ملتهاى مستضعف جهان به كار گرفته ، بسيار متنوع و گوناگون است .

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آبان 1389ساعت 10:32  توسط مجید حیدری جونقانی  | 

وصیت نامه امام خمینی(ره)

وصيت به چپ گرايان
وصيّت من به چپ گرايان مثل كمونيستها و چريكهاى فدايى خلق و ديگر گروهها( ى ) متمايل به چپ آن است كه شماها بدون بررسى صحيح از مكتبها و مكتب اسلام نزد كسانى كه از مكتبها و خصوص اسلام اطلاع صحيح دارند با چه انگيزه خودتان را راضى كرديد به مكتبى كه امروز در دنيا شكست خورده رو آوريد و چه شده كه دل خود را به چند ايسم كه محتواى آنها پيش اهل تحقيق پوچ است خوش كرده ايد و شما را چه انگيزه وادار كرده كه مى خواهيد كشور خود را به دامن شوروى يا چين بكشيد و با ملّت خود به اسم توده دوستى به جنگ برخاسته يا به توطئه هايى براى نفع اجنبى به ضد كشور خود و توده هاى ستمديده دست زديد؟ شما مى بينيد كه از اول پيدايش كمونيسم مدعيان آن ديكتاتورترين و قدرت طلب و انحصارطلب ترين حكومتهاى جهان بوده و هستند. چه ملتهايى زير دست و پاى شوروى مدّعى طرفدار توده ها خُرد شدند و از هستى ساقط گرديدند. ملت روسيه ، مسلمانان و غير مسلمانان ، تاكنون در زير فشار ديكتاتورى حزب كمونيست دست و پا مى زنند و از هرگونه آزادى محروم و در اختناق بالاتر از اختناقهاى ديكتاتورهاى جهان به سر مى برند. استالين ، كه يكى از چهره هاى به اصطلاح درخشان حزب بود، ورود و خروجش ‍ را و تشريفات آن و اشرافيت او را ديديم . اكنون كه شما فريب خوردگان در عشق آن رژيم جان مى دهيد مردم مظلوم شوروى و ديگر اقمار او چون افغانستان از ستمگريهاى آنان جان مى سپارند و آنگاه شما كه مدّعى طرفدارى از خلق هستيد بر اين خلق محروم در هرجا كه دستتان رسيده چه جناياتى انجام داديد و با اهالى شريف آمل كه آنان را به غلط طرفدار پروپا قرص خود معرفى مى كرديد و عده بسيارى را به فريب به جنگ مردم و دولت فرستاديد و به كشتن داديد. چه جنايتها كه نكرديد. و شما طرفدار خلق محروم مى خواهيد خلق مظلوم و محروم ايران را به دست ديكتاتورى شوروى دهيد و چنين خيانتى را با سرپوش فدايى خلق و طرفدار محرومين در حال اجراء هستيد، منتهى حزب توده و رفقاى آن با توطئه و زير ماسك طرفدارى از جمهورى اسلامى و ديگر گروهها با اسلحه و ترور و انفجار.
من به شما احزاب و گروهها چه آنان كه به چپ گرايى معروف گرچه بعض شواهد و قرائن دلالت دارد كه اينان كمونيست آمريكايى هستند و چه آنان كه از غرب ارتزاق مى كنند و الهام مى گيرند و چه آنها كه با اسم خودمختارى و طرفدارى از كرد و بلوچ دست به اسلحه برده و مردم محروم كردستان و ديگر جاها را از هستى ساقط نموده و مانع از خدمتهاى فرهنگى و بهداشتى و اقتصادى و بازسازى دولت جمهورى در آن استانها مى شوند، مثل حزب دموكرات و كوموله وصيّت مى كنم كه به ملت بپيوندند و تاكنون تجربه كرده اند كه كارى جز بدبخت كردن اهالى آن مناطق نكرده اند و نمى توانند بكنند، پس مصلحت خود و ملت خود و مناطق خود آن است كه با دولت تشريك مساعى نموده و از ياغى گرى و خدمت به بيگانگان و خيانت به ميهن خود دست بردارند و به ساختن كشور بپردازند و مطمئن باشند كه اسلام براى آنان هم از قطب جنايتكار غرب و هم از قطب ديكتاتور شرق بهتر است و آرزوهاى انسانى خلق را بهتر انجام مى دهد.
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آبان 1389ساعت 10:21  توسط مجید حیدری جونقانی  | 

» چرا باید بگوییم "امام خامنه ای"؟

» چرا باید بگوییم "امام خامنه ای"؟      
  

  • غربی‌ها با سه کلیدواژه‌ی آزادی، دموکراسی، و حقوق بشر افکار عمومی را اداره می‌کردند. شرقی‌ها با دو کلیدواژه‌ی مبارزه‌ی پرولتاریا با امپریالیسم و برابری. امام پنج کلیدواژه‌ی قرآنی را در مقابل آن پنج کلیدواژه قرار دادند.
  • اصل «امامت‌محوری» مهم‌ترین کلیدواژه بود. سیستم امت-امامت حرف جهانشمول اسلامی بود که در عرصه‌ی سیاست احیا شد.
  • ده سال هر کاری کردیم، یک رسانه‌ی غربی پیدا شود که بگوید «امام خمینی»، نشد! همه می‌گفتند «آیت‌الله خمینی».
  • سال 59 به یکی از اساتید یهودی آلمان گفتم «استاد! چرا رسانه‌های شما نمی‌گویند امام خمینی؟». خنده‌ای کرد و گفت «آخر ما بعضی چیزها را متوجه شدیم!». کیف‌اش را باز کرد و یک کتاب درآورد. ترجمه‌ی آلمانی کتاب «ولایت فقیه» امام بود. گفت «آقای خمینی یک تئوری جهانی دارد. وقتی ما بگوییم "امام"، ایشان بین کشورهای دنیا شاخص می‌شود. چون کلمه‌ی "امام" قابل ترجمه نیست. ولی وقتی بگوییم "رهبر"، این کلمه در فرهنگ غرب بار منفی دارد. دیگر ما ایشان را کنار استالین و موسیلینی و هیتلر قرار می‌دهیم. کلمه‌ی "رهبر" به نفع ما و کلمه‌ی "امام" به نفع آقای خمینی است. از طرف دیگر اگر ایشان یک جایگاه دینی دارد، ما به ایشان می‌گوییم "آیت‌الله"، اما "امام" یک بار معنوی دارد! از طرفی ایشان آن طور می‌شود امام امت اسلامی که مسلمان‌های دنیا را دور خودش جمع بکند!». با این صراحت این را به من گفت.
  • یک رسانه‌ی غربی یا شرقی را پیدا نمی‌کنید که گفته باشد«امام خمینی». آن موقع ما امتحان کردیم رسانه‌های غربی آیا می‌پذیرند ما یک آگهی بدهیم به نام «امام خمینی»؟ می‌خواستیم 60،000 مارک بدهیم که یک آگهی چاپ کنند، قبول نکردند!
  • شهریور 58 که در مجلس خبرگان قانون اساسی شهید بهشتی کلمه‌ی امامت را در قانون اساسی گذاشت، ریاست آن مجلس با آقای منتظری بود. امام خمینی گفت شما نمی‌توانی مجلس را اداره کنی، برو کنار، آقای بهشتی اداره کند. وقتی شهید بهشتی آمد اصل پنجم را مطرح کند که ولی فقیه نائب امام زمان و امام امت اسلامی است، کشور ریخت به هم. بازرگان اعلام استعفای دسته‌جمعی دولت را کرد. امیرانتظام اعلام کرد که مجلس خبرگان قانون اساسی باید منحل شود. سر یک کلمه کشور ریخت به هم!
  • امامت‌محوری، امّت‌گرایی، عدالت‌گستری، و دوقطبی مستکبرین-مستضعفین اساس تئوری امام خمینی بود.
  • امام خمینی از دنیا رفتند. آقای هاشمی رفسنجانی آمدند پنج روز بعد از رحلت امام خمینی در دومین خطبه‌ی اولین نمازجمعه‌ی بعد از رحلت امام، راجع به ولایت فقیه دو جمله گفتند. یک : «ما نمی‌خواهیم بعد از رحلت امام خمینی به جانشی ایشان "امام" بگوییم». این همه دعوا داشتیم با شرق و غرب؛ امام حاضر شد شهید بهشتی را قربانی کند برای این کلمه؛ قانون اساسی پنج بار روی امامت ولی فقیه تأکید کرده، امام این را از سال 48 مطرح کرده، شما می‌گویی نمی‌خواهیم؟ به اسم اعزاز امام خمینی گفتند به جانشین‌اش نمی‌گوییم امام! انگار یکی به شما بگوید من چون خیلی شما را دوست دارم، افکار شما را می‌خواهم با شما دفن کنم! جمله‌ی دوم‌شان این بود : «خبرگان مرجع تعیین نکرده است». یعنی جانشین امام خمینی نه مرجع است و نه امام.
  • وقتی ایشان جای «امام» گذاشت «رهبر»، «امّت» شد «ملّت». یعنی عملاً سیستم ملت-رهبر انگلیسی‌ها را پذیرفتیم و سیستم امت-امامت امام خمینی را کنار گذاشتیم. وقتی «امّت» شد «ملّت»، عناصر امّت یعنی «خواهران و برادران قرآنی» -که وظایفی مثل امر به معروف و نهی از منکر نسبت به هم دارند-، تبدیل شدند به عناصر ملت یعنی «شهروند» و « هموطن».
  • اما کلمه‌ی سوم یعنی «عدالت»؛ مقدس‌ترین کلمه‌ای که آقای هاشمی در دوران ریاست‌جمهوری‌شان ابداع و به تحمیل کردند به نظام اسلامی، کلمه‌ی «توسعه» بود. فرق عدالت و توسعه این بود که «عدالت» را خدا و پیغمبر (ص) و علی مرتضی (ع) تعریف می‌کنند، اما «توسعه» را صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی و صهیونیست‌های عالَم.
  • در عرصه‌ی بین‌الملل هم دو کلیدواژه‌ی قرآنی «مستکبرین» و «مستضعفین» را ایشان اصلاح کردند و گفتند «مستکبرین» فحش و توهین‌آمیز است! به جایش بگوییم «قدرت‌های جهانی»! خب وقتی گفتی «مستکبرین» باید با آن‌ها «مبارزه» کنی، اما وقتی گفتی «قدرت‌های جهانی» باید با آن‌ها «تعامل» کنی. «مستضعفین» را هم کردند «قشر آسیب‌پذیر»؛ یعنی آدم‌های بی‌عرضه‌ای که خودشان پذیرای آسیب‌اند!
  • پنج کلیدواژه‌ی قرآنی امام خمینی که اساس گفتمان نهضت اسلامی بود، توسط ایشان تغییر پیدا کرد به همان کلیدواژه‌هایی که دشمنان می‌خواستند.
  • تا موقعی که کلیدواژه‌های قرآنی امام خمینی که رأس آن‌ها امام بودن ولی فقیه است- احیا نشود، هر کاری که بکنیم، وصله‌پینه کردن است.
  • شما هر لعنی که به ...... بکنید، این قدر جگر دشمنان نمی‌سوزد که بگویید «امام خامنه‌ای».
  • مشکلی که هست هم این است که همه می‌گویند «دیگران بگویند ما هم می‌گوییم!». اصولگراها می‌گویند صداوسیما شروع کند، ما هم می‌گوییم! صداوسیما می‌گوید ما که از روحانیون نمی‌توانیم جلو بیفتیم! روحانیون می‌گویند تا مدیران ارشد نظام خودشان نگویند که ما نمی‌توانیم جلوی مردم بگوییم! مدیران ارشد می‌گویند وقتی جوانان انقلابی هم نمی‌گویند، ما بگوییم و هزینه بدهیم؟! و...
  • بعضی هم می‌گویند نگوییم چون قبلاً کسی (حشمت‌الله طبرزدی) این کار را کرده و سابقه‌ی خوبی ندارد این کار در ذهن مردم! خب خوب‌ها باید پرچمدار این کار شوند که این کار به اسم آن‌ها ثبت شود و آن سابقه پاک شود.
  • آیت‌الله سید محمدباقر حکیم پا می‌شود می‌رود نجف. از آن‌جا نامه می‌نویسد به «حضرت آیت‌الله العظمی امام خامنه‌ای». یک هفته بعد شهیدش می‌کنند. آن مرد بزرگ می‌فهمد که باید از آن‌جا پیغام دهد «امام خامنه‌ای». سید حسن نصرالله می‌فهمد در سخت‌ترین شرایطی که دارد، باید بگوید امام خامنه‌ای! ما اینجا نشسته‌ایم و نمی‌گوییم!
  • اگر نعمت خدا را قدر ندانیم، می‌فرماید «انّ عذابی لشدید». روز قیامت هم آن‌جا ندا داده می‌شود که «وقفوهم انّهم مسئولون، ما لکم لا تناصَرون». هی حرف را انداختند از این طرف به آن طرف.
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آبان 1389ساعت 10:8  توسط مجید حیدری جونقانی  |