دوباره بوی محرم می آید
ولایتی ها
شرح حدیثی از حضرت امام محمد باقر عليهالسّلام توسط حضرت آیتالله العظمی خامنهای در جلسه درس خارج فقه ِ ششم دیماه 89 (بیست و یكم محرمالحرام 1432):
«قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع أَ يَجِيءُ أَحَدُكُمْ إِلَى أَخِيهِ فَيُدْخِلُ يَدَهُ فِی كِيسِهِ فَيَأْخُذُ حَاجَتَهُ فَلَا يَدْفَعُهُ فَقُلْتُ مَا أَعْرِفُ ذَلِكَ فِينَا فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع فَلَا شَيْءَ إِذاً قُلْتُ فَالْهَلَاكُ إِذاً فَقَالَ إِنَّ الْقَوْمَ لَمْ يُعْطَوْا أَحْلَامَهُمْ بَعْد».
كافى، ج 2، ص 174
فى الكافى، عن الباقر (عليهالسّلام)؛ «أ يجىء احدكم الى اخيه فيدخل يده فى كيسه فيأخذ حاجته فلا يدفعه». حضرت امام محمد باقر (عليهالسّلام) از يكى از اصحابشان سؤال ميكنند - كه اين مقدمه ديگر ذكر نشده كه آن صحابى كه بود و چه سؤال كرده بود و از كجا آمده بود؛ اينها ديگر توى اين روايت نيست - كه آيا در آنجائى كه شما هستيد، وضعيت اينجورى است كه يكى از شماها بيايد دستش را توى جيب برادر دينىاش بكند و هر چه كه لازم دارد، از توى جيب او بردارد، او هم ناراحت نشود؟ به اين حد رسيدهايد كه جيبتان براى همديگر رايگان باشد؟
مرحوم حرزالدين نقل ميكند كه شيخ خضر در زمان مرحوم كاشفالغطاء از علماى بزرگ بود و خيلى مورد توجه مردم قرار داشت. ميگويد در روز عيد، مردم نجف و عشاير و اينها كه به شيخ خضر علاقه داشتند، منزل او آمدند و هدايا آوردند - پول آوردند، طلا آوردند - و همين طور جلوى ايشان ميگذاشتند و ايشان هم آن پولها و طلاها را جلوى دستش گذاشته بود و همان طور روى هم كوت شده بود. بعد شيخ جعفر كاشفالغطاء آمد. معلوم ميشود آن وقتها هنوز شيخ جعفر به مقام رياست نرسيده بود. ايشان آمد و نشست و چشمش به اين پولها و طلاها افتاد. بعد يواشيواش نزديك ظهر شد و مردم رفتند. شيخ جعفر بلند شد گوشهى عبايش را پهن كرد و اين طلاها و پولها را گوشهى عبايش ريخت و گفت خداحافظ شما، و رفت! شيخ خضر هم نگاهى كرد و چيزى نگفت؛ كأن لم يكن شيئاً مذكورا!
حالا اين قصهاى كه نقل كردم، دنباله هم دارد، كه دنبالههايش باز از اين جالبتر هم هست. به هر حال حضرت سؤال ميكنند كه در اموال شخصى، شما اينجور هستيد كه مثلاً قبايتان را آنجا آويزان كردهايد، رفيقتان مىآيد دست ميكند توى جيب قباى شما و يك مقدار پولى كه لازم دارد، برميدارد و بقيهاش را آنجا ميگذارد و بعد راه مىافتد ميرود، به شما هم اصلاً برنخورد و ناراحت نشويد؟ چنين وضعى بين شما هست؟ «فقيل ما اعرف ذلك فينا». آن راوى گفت كه در بين خودمان اينجور وضعى نيست. «فقال فلا شىء اذاً»؛ فرمود: پس هنوز خبرى نيست، هنوز چيزى نيست.
من اينجا اين حاشيه را اضافه كنم كه اين مالِ زمان امام باقر (عليه الصّلاة و السّلام) است. در آن زمان، شيعه تدريجاً داشت شكل ميگرفت. بعد از حادثهى عاشورا، در ظرف اين 33 سال، 34 سالى كه دوران امام سجاد (عليه الصّلاة و السّلام) بود، تدريجاً و يواشيواش مردم جمع ميشدند؛ چون بعد از حادثهى عاشورا، آن شدت عملى كه به خرج داده شده بود، شيعه را متفرق كرد؛ بعضىها برگشتند، بعضىها منصرف شدند، بعضىها از ولايت اهل بيت پشيمان شدند؛ هر كسى به يك طرفى رفت. در اين 34 سال، يواشيواش مردم جمع شدند. در زمان امام باقر (عليه الصّلاة و السّلام) مردم بيشتر جمع شدند. مردم تدريجاً در شهرها، در نقاط مختلف، نزديك و دور، جمع ميشدند. اين مال آن وقت است كه حضرت ميخواهند بگويند اين كانونهاى تشيع را بايد در سرتاسر دنياى اسلام اينجورى تشكيل دهيد، اينجور با هم باصفا باشيد.
حضرت وقتى فرمودند «فلا شىء» - هنوز هيچ خبرى نيست؛ آنى كه بايد بشود، نشده است - آن طرف ترسيد؛ «قيل فالهلاك اذاً؟». «هلاك» در اينجا و در خيلى جاهاى ديگر به معناى مردن نيست؛ به معناى بدبخت شدن است: يعنى پس ديگر بدبخت شديم آقا؟ ديگر هيچى نيست؟ «فقال انّ القوم لميعطوا احلامهم بعد». «احلام» در اينجا جمع «حلم» است. مادهى «حَلُمَ يَحلُمُ» به معناى حلم ورزيدن است؛ با «حَلَمَ يَحلُمُ» كه به معناى رؤيا و اضغاث احلامى كه در قرآن هست، تفاوت دارد؛ آن از باب نَصَرَ يَنصُرُ است، حَلَمَ يَحلُمُ است؛ اين از باب شَرُفَ يَشرُفُ است؛ حَلُمَ يَحلُمُ. اينجا احلام جمع حلم است. پس هنوز به آن بردبارى و آن ظرفيت لازم نرسيدهايد. بنابراين به معناى هلاك نيست كه بگوئيم نابود شديد، عذاب خدا گريبان شما را گرفت؛ نه، به معناى اين است كه هنوز آن ظرفيت لازم را پيدا نكردهايد.
پس از جنگ 33 روزه سید حسن نصر الله به ایران آمد؛در دیداری که با او داشتیم ،گفت:سال 2000 عرصه به تنگ شد و تصمیم گرفتیم عقب نشینی کنیم ؛در حزب الله به طور جدی به این جمع بندی رسیدیم ؛به ایران آمدیم و سه روزبا مسؤولان ایران مشورت کردیم و به این نتیجه رسیدیم که عقب نشینی کنیم؛خدمت حضرت آقا رسیدیم ؛شرایط را به ایشان توضیح دادم ؛وقتی طرح عقب نشینی را مطرح کردم آقا فرمودند :«شما عقب نشینی ندارید».من گفتم:«با مسؤولان ایران صحبت کردیم».ایشان فرمودند:«اشتباه کردند ؛شما حق عقب نشینی ندارید ؛بروید مقاومت کنید.»در دلم گفتم ما شهید می شویم و این جریان می خوابد .
نماز ظهر را به امامت حضرت آیت الله خامنه ای خواندیم ؛ایشان بین نماز و ظهر و عصر به رو کردند و فرمودند:«عنقریب شما پیروزی را خواهید دید و همه شما در این پیروزی ،زنده خواهید ماند».این نوید در دل ما بود و به لبنان رفتیم و مقاومت کردیم تا این که عقب نشینی فضاحت بار دشمن در سال 2000 اتفاق افتاد . با خود گفتم:آقا دوتا نوید به ما دادند:یکی نوید پیروزی و دومی نوید زنده بودن ما در این پیرزی بود.پس از پیروزی دیدیم تمام کسانی که در آن دیدار حضور داشتیم،زنده ایم.
علیرضا زاکانی،نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی
خبر آمدنت
مي رود باغ به باغ
ميرود شهر به شهر
مردمان يمن و تونس و مصر مردمان اردن
همه عالم به تمناي تو برخاسته اند
شور و حالي بر پاست
مهدي جان وعده ات نزديک است...
ما دانشجويان فدايي رهبر حمايت خود را از انقلاب کشور هاي اسلامي اعلام مي نماييم.
پيام ولي امر مسلمين امام خامنه اي (روحي فداک) به حجاج در سال 89:
گسترش موج بيداري اسلامي در دنياي امروز،حقيقتي است که فرداي نيکي را به امت اسلامي نويد مي دهد.
گزیده ای از بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى امام خامنه ای در ديدار هزاران نفر از اعضاى بسيج دانشجويى دانشگاههاىسراسر كشوردر سال 86
بسماللَّهالرّحمنالرّحيم
اين جلسهى بسيار عزيز و شما جوانان عزيز، يكى از شيرينترين نعمتهاى خدا بر اين بندهى حقير است. جمع دانشجويان بسيجى، نيروهاى زنده، فعال، هوشمند و در حقيقت سربازان آمادهبهكار و كمربستهى اسلام و انقلاب، براى هر مسئولى - بلكه براى هر احدى از آحاد كشور كه به سرنوشت اين كشور علاقه دارد - مايهى سپاس و مايهى مباهات است.
مطالبى را برادران و خواهرمان بيان كردند. اگر وقت مىبود و براى من و جلسه ممكن بود، ترجيح مىدادم كه اين يك ساعت ديگر را هم از مطالب و نظرات شما بشنوم؛ ولى همين مقدارى كه شما عزيزان آمديد و مطرح كرديد، بنده را خيلى خرسند مىكند. آن چيزى كه هميشه من آرزو داشتم، از خدا مىخواستم و براى آن تلاش مىكردم، در بيانات شما جوانان عزيز بسيجى بهطور مجسم مشاهده كردم و آن عبارتست از: وجود يك ذهنيت شفاف و روشن، يك درك متعالى از مسائل كشور و مسائل جهان، اهميت بسيج و اهميت حضور جوان در محيط علمى و در محيط سياسى. نقطهنظرهايى كه من هميشه تلاش مىكردم كه جامعهى جوانِ مؤمن و انقلابىِ ما، به آنها توجه كنند و در آنها پيشرفت كنند، در بيانات عزيزانى كه صحبت كردند، فىالجمله مشاهده كردم. مطمئنم اگر تعداد بيشترى هم صحبت مىكردند، اين باور و اين احساس بيشتر مىشد.
ابتدا اشارهاى كوتاه به برخى از مطالبى كه برادران و خواهرمان در اينجا بيان كردند مىكنم؛ بعد هم چند جملهاى در جمعبندى مسائل بسيج و بسيج دانشجويى و مسائل كلى كشور عرض خواهم كرد.
اولاً اين كه جوان بسيجى بيايد و دربارهى اينكه: «خوب است دولت مشكلات صنفى دانشجويان را - كه به آسانى قابل حل است - حل بكند» صحبت كند يا از اين كه: «كار علمى در ميان بسيج، حمايت و پشتيبانى لازم را پيدا نمىكند» گلايه بكند، اين من را خوشحال مىكند؛ اين همان توقعى است كه ما از بسيج داريم. بسيج يعنى آن عنصر دلسوزى كه كشور را متعلق به خود و آينده را وابستهى به تلاش خود مىداند؛ نگران است،چون صاحبخانه است. اگر در خانه يك شيشه بشكند، ممكن است مهمانها و تماشاكنها خيلى اهميتى ندهند، اما براى صاحبخانه فرق نمىكند كه شيشهى كدام اتاق بوده و نگران مىشود؛ صاحبخانه است ديگر. اين نگرانى را من در شما مجموعهى جوان بسيجى، قدر مىدانم.
راجع به مسألهى ورود در سياست بحث شد. من حالا مطالبى عرض خواهم كرد و اميدوارم كه اين معنا روشن بشود. به نظر من سئوال ندارد! مگر مجموعهى بسيجى - آن هم بسيجىِ انقلاب و دانشجوى انقلاب - مىتواند نسبت به مسائل سياسى كشور بىتفاوت يا بدون موضع و بدون نظر باشد؟! مگر چنين چيزى ممكن است؟! من، شما دانشجوهاى بسيجى را توصيه مىكنم به اين كه محافظهكار نشويد و همواره دانشجو و بسيجى - به همان معناى مثبت و پُرخون و پُرتپش - باقى بمانيد. البته دنبالهى اين كه مىگوئيم «محافظهكار نشويد» اين است كه «ولى هوشيار هم باشيد». كاملاً هوشيار باشيد. شعار مىدهيد: دانشجو بيدار است! بله، همين توقع هست؛ من مىخواهم به شما عرض بكنم: بيدار باشيد. بيدارى دانشجو هم فقط بيزارى از امريكا نيست. امريكا چيست؟ امريكا به معناى يك منطقهى جغرافيايى يا يك ملت مطرح است؟ يا نه، به عنوان يك حجم و هويت سياسى، امنيتى، تشكيلاتى، فرهنگى كه به چشم ديده نمىشود؟ آن هم تشكيلاتى با پشتوانهى عظيم مالى و تجربهى فراوان در كار تبليغات و جنگ روانى. بيزارى از اين، بيدارى مضاعف لازم دارد. مثل بيدارى در ميدان جنگ نظامى نيست كه شما اگر در سنگر بيدار باشيد، به مجردى كه دشمن كوچكترين تحركى نشان داد، او را هدف قرار بدهيد. در جنگ فرهنگى، در جنگ سياسى، در جنگ امنيتى، تحرك دشمن را درست نمىتوان ديد. گاهى اوقات، دشمن كار را به گونهاى ترتيب مىدهد كه حرف حقى، از زبان يك نفر صادر بشود! دشمن ناحق و باطل است، پس چرا مىخواهد اين حرف حق از زبان آن شخص صادر بشود؟ چون مىخواهد پازل خودش را كامل كند. اين پازل از صد يا دويست قطعه تشكيل شده؛ يك قطعهاش هم همين حرف حقى است كه آن شخص بايد بزند تا اين پازل را كامل كند! اينجا اين حرف حق را نبايد زد. پازل دشمن را كامل نبايد كرد. در اين حد هوشيارى لازم است! بله، وارد سياست بشويد و فكرِ سياسى كنيد؛ اما بسيار هوشيار. دشمن نبايد بتواند از هيچ حركت و اظهار و موضعگيرى شما استفاده كند. اين، اصل اول و يك خط قرمز است.
چهطور دشمن را بشناسيم؟ چهطور تمايلات او را كشف كنيم؟ چهطور بفهميم كه اين كار به نفع دشمن يا به ضرر دشمن است؟ اين همان نقطهى اساسى است. اين همان جايى است كه به اهتمام كامل، مطلقاً سهلانگارى نكردن و هوشيارى و بيدارى كامل احتياج دارد. اگر هم در جايى براى انسان مطلب روشن نيست، آن جا نبايد حركت كند. اگر ديديد زير پا محكم است، پا بگذاريد؛ اگر ديديد مشكوك است، پا نگذاريد. بنابراين محافظهكار نباشيد، اما هوشيار باشيد؛ اين، آن خط سياسى است. البته سخت است و آسان نيست؛ اما شما هم مرد كارِ سختيد؛ بسيجى هستيد و بايد اين كار سخت را به عهده بگيريد.
ممكن است فلان تشكل ديگر دانشگاهى اين ظرفيت را نداشته باشد كه حتّى اين حرف را بشنود؛ اما شما بعنوان بسيج، بايد اين ظرفيت را داشته باشيد كه اين كار را بكنيد؛ تفاوت شما اينقدر است. دانشجوى عزيز تبريزىمان، خيلى خوب و جمعبندى شده حرف زد. اينجور ذهنيتها - جمعبندى كردن و مطالب را از بالاسرِ خطوط سياسى و جناح بازيها ديدن - همان چيزى است كه من از دانشجوى بسيجى توقع دارم.
اردوهاى جهادى دانشجوئى بسيار كار خوبى است و يكى از شعبههاى كمك به دولت است؛ كه بعداً دربارهى آن عرض خواهم كرد. اين هم كه سؤال بكنيم آيا بسيج وارد عرصهى علم بشود يا نشود، اين از همان سؤالهايى است كه تعجب من را بر مىانگيزد! چرا نشود؟! بسيج بايد جلوتر از همه وارد عرصهى علم بشود. شما بايد برويد و عرصههاى علمى را، عرصههاى فناورى را، نوآورىهاى علمى و آفاق شناختهنشدهى علم را تصرف كنيد. البته درسنخوانده و كارنكرده نمىشود؛ اين هم راه دارد و بعد عرض خواهم كرد.
در مورد بسيج، اين مطلبى را كه بعضى از اين عزيزانِ من هم به آن اشاره كردند، يك قدرى باز كنم. بسيج يك تشكل دو بعدى است: يك اتصال به محيط دانشجويى و دانشگاه و يك اتصال به سپاه دارد. سپاه چيست؟ آيا سپاه صرفاً يك سازمان نظامى است؟ نه، سپاه نماد مقاومت انقلابى و شجاعانه است؛ اين هرگز فراموشتان نشود. شما خيال نكنيد كه سپاه صرفاً يك سازمان نظامى است؛ آن وقت يك عده هم بيايند بگويند: سپاه يك سازمانِ نظامى است، ما كه نظامى نيستيم! نه، سپاه فراتر از يك سازمان نظامى است.
سپاه مجموعهاى است كه براى مقاومت، براى مجاهدت، براى همان هدفهايى كه شما امروز در دانشگاه براى آنها داريد درس مىخوانيد، از زمين حاصلخيز انقلاب اسلامى روئيد. كجا؟ در ميدان مجاهدت! اين معناى سپاه است. البته هيچ كس خيال نمىكرد؛ ولى رشد بىسابقه و فوقالعادهاى هم كرد. بسيارى از عناصر اصلى سپاه، جوانهايى مثل شما و در سن شما - بعضاً هم از سن شما پائينتر - بودند. يك وقت با خبر شدند كه دشمن حمله كرده؛ درس و امتحان و كلاس و استاد و خانه و زندگى راحت را گذاشتند و به جبهه رفتند؛ «فمنهم من قضى نحبه و منهم من ينتظر»: عدهاى شهيد شدند، عدهاى مجروح شدند، عدهاى هم برگشتند؛ اين سپاه است. البته معلوم است كه «حكم مستورى مستى همه بر عاقبت است»؛ بنده نمىگويم هركس به جبهه رفت و لباس سپاهى پوشيد، فرشته است؛ نخير، بعضى از همين فرشتهها؛ تبديل شدند به شيطان! خصوصيت انسان همين است كه اگر از خود مراقبت نكند - حتّى در آن وقتى كه به سر حد فرشته هم مىرسد - امكان سقوط دارد و ممكن است سقوط كند. بعضىها سقوط كردند؛ ليكن آنها تشكيل دهندهى هويت سپاه نيستند؛ هويت سپاه اين چيزى است كه من گفتم - البته در داخل اين هويت، آدمها در سطوح مختلفى قرار دارند.
پس شما از يك بُعد به دانشگاه و محيط دانشجوئى و درس و علم و بحث و تحقيق، و از يك بُعد به مجموعهى سپاه وصل هستيد؛ اين يك خصوصيت ويژه است. حالا با اين دو بُعد، شما سپاهى هستيد يا دانشجو و تشكل دانشجويى؟! اين سؤال مهمى است. پاسخ اين است كه نه، شما نظامى نيستيد؛ شما دانشجو و يك تشكل دانشجويى هستيد؛ منتها يك تشكل دانشجويى كه به نقطهى مطمئنى - كه عبارت است از همان نماد مقاومت - تكيه دارد؛ البته اين تكيهگاه، تحرك او را محدود نمىكند، دست و پاى او را نمىبندد، كار علمى او را محدود نمىكند، هويت او را نظامى نمىكند، اما به او ذخيرهاى از دستاورد تجربهى جهادى و انضباط ناشى از اين تجربه مىبخشد؛ اين به نفع تشكل دانشجويى است: از خيرش استفاده مىكنيد، اما نظامى هم نمىشويد.
البته من بلافاصله بگويم: نظامى شدن به هيچ وجه نقطهى ضعف نيست؛ نظامى بودن افتخار است؛ منتها شما در محيط دانشجويى، اين افتخار را نداريد؛ افتخارات ديگرى داريد. اين افتخار مال محيط نظامى است. بله ممكن است يك دانشجوى بسيجى، بعنوان بسيج فعال يا بسيج ويژه در رزمايشها هم شركت كند يا كارهاى ديگرى هم انجام بدهد و يك افتخار نظامى هم بگيرد؛ مانعى ندارد؛ اما بدنهى بسيج دانشجوئى، نظامى نيست؛ يك تشكل دانشجويى با همان خصوصيات يك تشكل دانشجويى است. بنابراين توصيهى من ايناست: دانشجو بمانيد و به ارتباط با سپاه افتخار كنيد. نظامى نيستيد - نظامى بودن يك افتخار است؛ آنهم نظامىاى كه عضو سازمان نظامى سپاه باشد - اما اگر كسى نظامى شد، اين براى او يك افتخار است؛ كسى هم نخواست، اجبارى ندارد.
فرق اين تشكل با تشكلهاى ديگر چيست؟ چون در بين تشكلهاى ديگر هم تشكلهاى مؤمن، انقلابى و علاقهمند هستند. فرق اين تشكل با تشكلهاى ديگر اين است: بسيج به معناى فرد يا مجموعهى آمادهى برآوردنِ نيازهاى انقلاب است، در هر زمان و از هر نوع؛ اين معناى بسيج است. تشكلى به اين نام تشكيل شده و شما عضو او هستيد. اگر ديگرى در يك سازمان ديگر است و همين احساسات شما را دارد، او هم بسيجى است و فقط رسماً جزو سازمان شما نيست. كما اين كه در محيط كارگاه، هر كس اين احساس را دارد بسيجى است. در محيط روحانيت و حوزهى علميه، هر كس اين احساس را دارد بسيجى است. در محيط بازار و در محيط اداره و در محيط روستا، هر كس اين احساس را دارد بسيجى است؛ اين احساسى كه فردى آماده است در هر زمان و در هر عرصهاى كه به او نياز باشد، حضور پيدا كند.
من كه عرض مىكنم: افتخار خود من اين است كه يك بسيجى باشم؛ سعى كردهام اينجورى عمل كنم. سال آخر رياست جمهورى - دو، سه ماه مانده بود به آخر رياستجمهورى من - در يكى از دانشگاهها براى يك جمع دانشجو صحبت مىكردم و به سؤالات پاسخ مىدادم؛ يكى از سؤالات اين بود كه شما بعد از رياست جمهورى قصد داريد چه كار كنيد و شغلتان چه باشد؟ گفتم: اگر امام به من بگويد برو بشو رئيس عقيدتى سياسى فلان پاسگاهِ مرزىِ منتهااليه جنوب شرقى كشور، من با افتخار مىروم آنجا و مشغول خدمت مىشوم! اگر اين كار از من برمىآيد و اين كار را از من مىخواهند، من حاضرم و به آنجا مىروم؛ توطين نفس كردم. اين را از باب اينكه شما فرزندان من هستيد، به شما دارم مىگويم. صحبت پدرفرزندى است؛ نمىخواهم راجع به خودم صحبت بكنم. هر جا و در هر زمانى به شما نياز هست، آنجا حاضر باشيد. اين مىشود بسيجى؛ بسيج يعنى اين. البته بعضىها صددرصد بسيجىاند، بعضى صددرصد نيستند: نوددرصد، هشتاددرصد. كشور ما و نظام ما به اين احتياج دارد و اين چيزى كه مورد احتياجش هست، خوشبختانه دارد. راز ايستادگى ما اين است؛ راز اميد ما به آينده هم همين است. هيچ نقطهى كورى در چشماندازِ مقابل ما وجود ندارد. چرا؟ به خاطر همين.
ما امروز يك نظامى هستيم كه در دنياى پيچيدهى پُرمسألهى سياست و اقتصاد، نوآورى كرديم؛ نمىگذارند اين حقيقت بدرستى آشكار بشود. ملت ايران و جمهورى اسلامى، يك نوآورى پُرهياهو و پُراثرى داشته است. من بارها گفتهام، دنياى سياست - بعد از چالشها و زير و رو شدنهاى فراوان - تبديل شد به دنياى سلطه؛ يعنى تقسيم دنيا به سلطهگر و سلطهپذير. چند كشور سلطهگر و بقيهى كشورها سلطهپذيرند؛ در كشورهاى سلطهگر هم آحاد مردم سلطهپذير و فقط يك عدهى معدودى سلطهگرند. يعنى هرم دنيا ناگهان از سطح وسيع قاعده، با يك حركت تند و تيز به رأس كوچكى مىرسد كه دارد بر همهى دنيا حكومت مىكند؛ اين دنياى سلطه است. بعد از فروريختنِ شوروى، دنياى سلطه باز هم دامنهاش تنگتر شده؛ يعنى اين رأس، به شكلى در انحصار يك دولت و يك قدرت درآمده و او امريكاست. امريكا هم قانع نيست؛ روسيه هم كه در مقابل امريكا كوتاه آمد، باز امريكا قانع نيست و دارد همينطور پيشروى مىكند؛ الان استقرار سامانههاى موشكى در قلمرو ناتو - در اروپا - را ببينيد، اين يكى از آن كارهاست؛ يا حضور امريكا در قفقاز را ببينيد؛ قفقاز يك روزى حيات خلوت روسها بوده! امريكا همينطور دارد روسيه را هم محاصره مىكند.
حالا در اين دنياى سلطه - كه حتّى دولتهاى اروپايى هم كه خودشان جزو خانوادهى قدرتند، جرأت نمىكنند در مقابل قدرت امريكا حرفِ زياد بزنند و فقط گاهى نق مىزنند؛ چه برسد به دولتهاى متوسط و پايين - ملتى بوجود آمده كه تمام مسلّمات آن رأس قدرت را زير سؤال برده؛ همهى مسلّمات سياسىِ رأس قدرت، رفته زير سؤال. زير سؤال رفتن، فىنفسه چيزى نيست؛ اما اشكالش براى امريكا اين است كه اين مجادلهى سياسى، يك مجموعهى عظيمى تماشاگر دارد. تماشاگرها كيستند؟ ملتها؛ كه دارند نگاه مىكنند و مىبينند. تأثيرى كه اين در روحيهى ملتها مىگذارد، براى قدرت استكبارى امريكا از هر زهرى تلختر است. امروز در همان كشورهايى كه امريكا بر دولتهاى آنها مسلط است - در آسيا و آفريقا و خاورميانه و امريكاى لاتين - در بين ملتهاى آنها، امريكا منفورترينِ دولتهاى دنياست. اين به خودى خود پيش نيامده؛ اين تصادفى پيش نيامده....
ادامه دارد...
غرب تلاش مى كند با اين ظاهرسازيها، يك تهاجم فرهنگى جديد را آغاز نمايد. بخصوص امريكا كه ادعا دارد بعنوان يك قدرت برتر، از فرهنگ برتر نيز برخوردار است لذا اين فرهنگ بايد بر تمام جهان حاكم شود.
واضح است كه حاكميت فرهنگى امريكا بر جوامع ديگر نابودى و اضمحلال فرهنگهاى ملى و محلى را طلب مى كند؛ چون اگر فرهنگ اصيل يك ملت ، زنده و پرتوان باشد هيچ گاه اجازه حضور فرهنگ بيگانه را در سرزمين خويش نمى دهد. اينكه چگونه امريكا فرهنگ مبتذل و بعضا حيوانى خود را فرهنگ برتر معرفى مى كند، بحث مفصلى را مى طلبد كه در اين فرصت به آن نمى پردازيم . اما آنچه بعنوان واقعيت وجود دارد اين است كه غرب براى جايگزينى فرهنگ خود اقدامات گسترده اى را آغاز و با استفاده از ابزارهاى پيشرفته اطلاعاتى - خبرى مانند ويدئو، ماهواره و ديگر شبكه هاى ارتباطى ، براحتى مرزهاى ملى را پشت سر گذاشته و حتى در ميان خانه ها نيز رسوخ كرده است . دشمن براى پيشبرد اهداف خويش از حربه هايى چون حقوق بشر، امنيت جهانى ، آزادى بيان و قلم و امثال آن بهره مى گيرد، كه آخرين نمونه آن برپايى كنفرانس توسعه و جمعيت است كه در مصر برگزار شد و در آن مسايل مختلفى چون سقط جنين و آزادى همجنس بازى مورد بحث واقع شد. معلوم است كه برگزارى چنين كنفرانسى در خاورميانه كه مركز اسلام است ؛ اهداف شوم استعمار را براى ريشه كنى فرهنگ اسلامى در بر دارد.
بايد گفت ، اين شيوه جديد تهاجم فرهنگى و نظم جديد جهانى ، با همه خطراتى كه دارد، در نهايت محكوم به شكست است . چون بانيان نظم نوين جهانى ، اشتباهات گذشته را تكرار كرده و از واقعيات ، بسيار دور هستند. آنها شكست نظام كمونيستى را دليل بر پيروزى نظام سرمايه دارى قلمداد مى كنند و اين يك اشتباه محض است . فرو پاشى بلوك شرق بيانگر يك واقعيت انكارناپذير است و آن گرايش جهان ، به سوى يك نظام معقول و اخلاقى است كه تحمل چپاولگرى قدرتهاى ظالم را ندارد.
امروزه ملتها دريافته اند كه سعادت و خوشبختى آنها در زير سايه سلاحهاى مرگبار و حضور قلدر مآبانه شرق و غرب تاءمين نخواهد شد، و اين نشان دهنده سير تدريجى نظام جهانى به سوى يك نظم انسانى ، فطرى و اخلاقى است و مردم جهان آگاهانه و يا ناآگاهانه ، كنترل معنوى جهان را طلب مى كنند. اينكه مى گوييم ناآگاهانه ، منظور اين است كه بعضى از مردم جهان ، حتى در خود امريكا، از بى بند و بارى فرهنگى خسته شده و از زندگى مشحون از ابتذال خود، ماءيوس و نااميد شده اند و چون به راه نجات بخش حقيقى دسترسى ندارند به خرافاتى مثل هندوئيسم ، بودائيسم فالگيرى و امثال آن پناه آورده اند.
بطور قاطع مى توان گفت آنچه در آينده نزديك ، حرف اول را در جهان خواهد زد.
دين الهى اسلام است نه قدرت فائق نظامى ، فنى و اطلاعاتى .
اهداف و آثار تهاجم فرهنگى
اهداف تهاجم فرهنگى
بررسى انگيزه ها و اهداف رفتار بشر مى تواند پژوهشگران را در درك دامنه كنشهاى وى و نيز راههاى درست رويارويى با آن يارى دهد. با توجه به اين حقيقت روشن ، تلاش در بازشناسى اهداف و انگيزه هاى استكبار جهانى در يورش فرهنگى بسيار حايز اهميت است بر اين اساس بايد يادآور شد كه در پس پديده شوم تهاجم فرهنگى ، حقايقى ناگوار چهره مى نمايد؛ كه واسطه فرهنگى ، سياسى و اقتصادى از زشت ترين آنها به شمار مى آيد.
الف - سلطه فرهنگى
آرزوى چيرگى فرهنگى بر كشورهاى ديگر از دير باز در انديشه باختر نشينان مستكبر وجود داشته است . آنان در پيگيرى اين هدف شوم انگيزه هاى گوناگونى دارند كه بررسى بخشى از آنها مى تواند بسيار سودمند باشد.
1 - نابودى اسلام و حاكميت طاغوت : بى ترديد آيين رهايى بخش اسلام بزرگترين عامل ناكامى برنامه هاى استكبارى در كشورهاى مسلمان به شمار مى آيد.
آنچه مستكبران غربى را به شگفتى واداشته و آتش كينه اى هميشگى را در قلبهايشان شعله ور مى سازد، باورهاى اسلامى است كه تا ژرفاى وجود مسلمانان ريشه دوانيده و در مبارزه با ستمگران ، تا مرز ايثار و شهادت پيش مى برد. ادوارد گيبون (خاور شناس غربى ) درباره اين حقيقت چنين مى نويسد:
چيزى كه تعجب ما را برانگيخته است ثبات اسلام مى باشد، نه انتشار آن ؛ زيرا آن معنويت كامل كه در مكه و مدينه بود، همچنان در سينه هاى مسلمانان هند، افريقا و... نقش بسته است .
واقعيت ياد شده فزونخواهان باختر را بر آن مى دارد كه به عنوان نخستين گام در كشورهاى اسلامى ، به سست كردن اين باورها بپردازند و با مسخ چهره راستين اسلام ساختار اعتقادى و اخلاقى مسلمانان را آماج تيرهاى زهرآگين تبليغات خود قرار دهند. كنكاش در تاريخ نشان مى دهد كه هر گاه پيروان اين آيين آسمانى از باورهاى معنوى خود فاصله گرفته اند نه تنها از مسير پيشرفت و تعالى بازمانده اند، بلكه شتابان به دره هاى انحطاط و ابتذال فرو غلتيده اند.
عقب نشينى اندوهبار اسلام از شمال به جنوب و فرو پاشى دولت اسلامى در اندليس و در پى آن ، سپرى شدن دوران سيادت مسلمانان حقايق ناگوارى است كه كارايى يورش فرهنگى و ضرورت هشيارى روزافزون جوامع اسلامى را گوشزد مى كند.
2 - مبارزه با اصالتهاى فرهنگى و ارزشهاى انسانى : پژوهشهاى عميق و همه جانبه ، انديشمندان و مستشرقان غربى را واداشته است تا اطمينان يابند كه فرهنگهاى بومى براى آنان خطرساز بوده و در دراز مدت چيرگى غرب و ادامه رابطه غير انسانى شمال و جنوب را مورد تهديد قرار خواهد داد. از اين رو با پوچ انگارى و نفى فرهنگهاى بومى به گسترش فرهنگ مصرفى خويش به مثابه فرهنگى امروزين و پيشرفته مى پردازند. فرانتس فانون جامعه شناس الجزايرى در اين باره مى نويسد:
در چنين شرايطى فرهنگ ملى ، آماج حمله دشمن است و آنها به شكل دقيق و سازمان يافته اى سر نابودى آن را دارند و استعمارگر، استعمار زده را متقاعد مى كند كه فرهنگ او متعلق به دوران بربريت و توحش است تا نسبت به طرد آن همت گمارد.
در كشور ما نيز از ساليانى پيش ، دستگاههاى تبليغاتى غرب با كمك دستهاى آشكار و پنهان خويش تلاش وسيعى را در جهت هويت زدايى ، نفى فرهنگ بومى و دگرگون ساختن خواستها و سليقه هاى مردم آغاز كرده اند. يكى از دست اندركاران امور فرهنگى جمهورى اسلامى از اين حقيقت تلخ چنين پرده بر مى دارد:
... مشاهده شده است با اينكه هنوز مدتى از عرضه لباسهاى مبتذل در اروپا نگذشته است ، اين لباسها در داخل توليد و افرادى از آن استفاده مى كنند؛ كه اين امر نشان دهنده يك ارتباط تنگاتنگ و زنجيره اى بين استكبار جهانى و عوامل داخلى آن است .امروزه با پيشرفت شتابان دانش و تحول چشمگير تكنولوژى ارتباطات ، سردمداران استكبار ضرورت مبارزه با فرهنگهاى بومى را بيش از پيش احساس مى كنند و در انديشه بيمار خويش گيتى را دهكده اى مى پندارند كه بايد كدخداى واحد و فرهنگ واحد بر آن حاكم باشد. يكى از انديشمندان مسلمان در اين باره مى نويسد:
امپرياليسم جهانى كه خود را كدخداى دهكده جهانى ، مى داند، سعى دارد تا به مدد عوامل سرسپرده و عناصر ضد فرهنگى اش جريانهاى اصيل را مختل سازد و از طريق نقدهاى مسمومش ، تمامى خصوصيات فرهنگى اقوام و ملل ديگر را كم رنگ و يا محو سازد؛ تا بتواند بر نيات پليدش ، مبنى بر يكپارچه كردن تمامى فرهنگهاى اصيل جهان به نفع دهكده جهانى مورد نظر خود جامه عمل بپوشاند.
3 - كنترل نظام آموزشى : اين حقيقت كه دانش آموزان امروز كارگزاران فرداى جامعه به شمار مى آيند بر كسى پوشيده نيست . انديشمندان باختر با توجه بدين واقعيت ، نفوذ در نظام آموزشى و دگرگونى ساختار آن در جهت اهداف استكبار را از دير باز مورد توجه قرار داده اند. آنان نيك دريافته اند كه مى توان با الگوهاى ضد اخلاقى و انحرافى ، انديشه و استعداد دانشجويان را در مسيرى پوچ و بى هدف قرار داد و در كوچه هاى پرپيچ و خم غرايز اشباع نا شدنى ، سرگردان ساخت . از اين رو، آموزش و پرورش را سنگرى كليدى مى نگرند و دستهاى آشكار و پنهان خويش را براى تسخير آن به كار مى گيرند. رهبر فقيد انقلاب اسلامى امام خمينى (قدس سره ) اشاره به اين حقيقت دست اندركاران را چنين هشدار مى دهد:
دولت بايد درست توجه بكند كه ... رؤ سايى را كه انتخاب مى كنند براى دانشگاهها، براى مدارس ، معلمينى را كه انتخاب مى كنند، آنها براى تربيت اطفال ،... از... كسانى كه سابق در خدمت اشخاص بيگانه بودند... حالا نيايند و بچه هاى ما را باز به عقب برانند. اين هم يك مطلبى است كه در فرهنگ بسيار مهم است .
ب . سلطه سياسى
از آنجا كه انديشه هاى منحط مستكبران تنها در سايه غرايز اشباع نشدنى نضج گرفته و از تابش آفتاب وحى بى بهره است از درك حقايق وراى ماده ناتوانند و به چيزى جز بهره گيرى فزونتر از غرايز نمى انديشند. استيلاى همه جانبه بر ملل ضعيف و محروم ، و در اختيار گرفتن منابع حياتى آنان از جمله اهداف پليد و غير انسانى آنان است . آنها در دستيابى به اين هدف شوم ، از هر وسيله ممكن سود مى جويند بر همين اساس همواره سلطه سياسى به عنوان كارآمدترين وسيله ، مورد توجه و استفاده آنها بوده است .
پژوهشگران غرب در سايه بررسيها و تجربه هاى چندين ساله آموخته اند كه گزينش افراد با استعداد و ساختن مهره هاى مورد نياز، مطمئن ترين راه براى دستيابى به اين سلطه اهريمنى است .
موريسون يكى از گردانندگان بنياد را كفلر در اين باره مى گويد:
اگر ما به سرمايه گذارى بيشترى در زمينه تربيت كادرها و آماده سازى مغزها مبادرت ورزيم ، دلارهاى ما به اهرمى بسيار نيرومند تبديل خواهند شد. در اين ميان نه تنها مراكز آموزشى غربى بلكه بنيادهاى تعليم و تربيت كشورهاى فرو دست نيز مورد بهره بردارى قرار مى گيرد. به اين ترتيب سرمايه هاى مادى و انسانى جهان سوم براى تربيت مهره هاى دست آموز سلطه جويان غربى بكار گرفته مى شود. هرار مدير بنياد را كفلر در اين باره چنين مى گويد:
مكانهاى آموزشى مى توانند به مراكز اصلى تربيت افراد مبدل شوند كه مقامهاى رهبرى را در تشكيلات حكومتى ، صنايع ، بازرگانى ، آموزش و تربيت و... در دست گيرند. نامبرده در ادامه مى افزايد:
به وسيله تربيت افراد بدقت دستچين شده اى كه انتظار مى رود رهبران آينده باشند، مى توان بيشترين تاءثير را بر حركت آن جامعه گذاشت .استعمارگران نيك دانسته اند كه با خريد افراد بومى و به كار گيرى ايشان در عرصه فعاليتهاى سياسى براحتى مى توانند حضور ناپيدا و ديرپاى خود را در كشورهاى زير سلطه بسط دهند. چارلز بى فاز از بنياد را كفلر، با تاءكيد بر اصل مهره سازى آن را با اهميت ترين وسيله پيروزى نظام سلطه در پايدارى حاكميت خود بر ديگر كشورها دانسته و مى گويد:
... مهمترين قدم در اين راه (سلطه بر ديگر كشورها) بايد تربيت افرادى در كشورهاى توسعه نيافته باشد كه بتوانند به مردمشان در فهم تحولات جارى و آتى كمك كنند. امام خمينى (قدس سره ) كه از ديرباز شيوه هاى اهريمنى استكبار جهانى را شناخته بود، در قسمتى از گفتار خويش مسلمانان را اين گونه به بيدارى فرا مى خواند:
مسلمانان جهان بايد به فكر تربيت و كنترل و اصلاح سران خود فروخته بعضى از كشورها باشند... و به اين سر سپردگان و نوكران هشدار بدهند و خودشان هم با بصيرت كامل از خطر منافقين و دلالان استكبار جهانى غافل نشوند.
ج . سلطه اقتصادى
چنانچه ياد آورى شد سلطه اقتصادى را مى توان مهمترين هدف يورش فرهنگى باختر نشينان مستكبر به شمار آورد. آنان بويژه پس از انقلاب صنعتى و نياز روزافزون به مواد اوليه ، بدون در نظر گرفتن حقوق ساير انسانها، تسلط بر سرزمينهاى ديگر را در برنامه خويش قرار دادند و با استفاده از طرحهاى كارشناسى دقيق كنترل منابع جهان سوم را در دست گرفتند. بدين ترتيب ، سيل مواد اوليه از جنوب به سوى شمال سرازير شد و در نتيجه ، غرب به پيشرفتى غير قابل تصور دست يافت و جهان سوم در دره هاى فقر و تهيدستى روز افزون فرو غلطيد از سوى ديگر، اين كشورها به دليل فقر بيش از حد ناگزيرند علاوه بر عرضه محصولات معدنى و كشاورزى ، نيروى كار - ارزان و بى توقع - خود را نيز به بهايى ناچيز در اختيار بازار كار جهان صنعتى قرار دهند.
در اين جدال نابرابر، آنان تنها به غارت منابع جهان سوم بسنده نكردند بلكه با تحميل سياست تك محصولى ، اقتصاد اين كشورها را در ورطه نابودى قرار داده و هر يك از سرزمينهاى جنوب را به صورت انبار ارزان يكى از محصولات مورد نياز خويش در آوردند. بدين ترتيب برزيل به انبار قهوه ، آرژانتين انبار گوشت و پشم ، كشورهاى نفت خيز انبار انرژى ، بوليوى گنجينه قلع و شيلى به شمشيرى مسين در دستهاى تجاوز و بيداد مبدل گرديد. و اين همه ، از نظام سلطه غربى اختاپوسى هزار پا پديد آورد كه با حرص و طمع به بلعيدن منابع جهان مشغول است .
آثار تهاجم فرهنگى
پيامدهاى شوم يورش فرهنگى ، بسى خطرناك و مصيبت بار است . ياد آورى اين آثار، نه شمارش حقايقى دور از دسترس ، بلكه بازگو نمودن دردهاى جانكاهى است كه روزگارى دراز بر پيكر ما - به عنوان جامعه اسلامى - رسوخ كرده و تا عمق استخوانمان را سوزانيده است .
از دست دادن سيادت اسلامى و افول ستاره شوكت و اقتدار تمدن ديرپاى آن ، حاصل تلاش ويرانگر و همه جانبه اى است كه غرب از دوران رنسانس آغاز كرد. اين انديشه پليد كه بيشتر به صورت تهاجم وسيع به مواضع فكرى و فرهنگى جهان اسلام تحقق يافت ، آثار شوم و محنت بارى را به دنبال داشت كه مهمترين آنها به قرار زير است :
الف - استحاله فرهنگى و محو فرهنگ ملى
يورش فرهنگى در نخستين گامهاى خويش به زدودن فرهنگ بومى مى پردازد. مردم در سايه تبليغات دشمن داشته هاى خود را كالايى بى ارج پنداشته ، سراپا شيفته فرهنگ بيگانه مى شوند و در مسير توفان خانمان برانداز برنامه هاى دشمن ، به خواب مى روند.
كنكاشى فشرده در پاره اى از نشانه هاى خود باختگى فرهنگى مى تواند زنگهاى خطر را به صدا در آورد و خفتگان را به بيدارى و تلاش فرا خواند.
1 - پيروى كوركورانه از الگوهاى فرهنگ مهاجم : خود باختگان ، گنجينه هاى فرهنگى خويش را كالايى بى ارزش و زيان آور مى پندارند! در نگاه آنان پذيرش همه جانبه فرهنگ بيگانه تنها راه پيشرفت و نيكبختى به شمار مى آيد. در چنين فضايى ، پيروى از بيگانگان فراگير مى شود؛ پوشش ، آرايش ، گويش و حتى خواهشهاى مردم تيره بخت ، دگرگون شده و رنگ بيگانه مى پذيرد.
در اين ميان مردمى كه تا ديروز تن پوش بومى داشتند و خود را به شيوه هاى بومى مى آراستند، پوشش يورشگران را بر مى گزينند، خود را چون مهاجمان بيگانه مى آرايند، الفاظ آنان را به كار مى گيرند و بى توجه به درآمدهايشان ، به مصرف هر چه بيشتر كالاهاى ساخت بيگانگان روى مى آورند از بخت بد فاجعه غمبار و محنت آميز در همين جا پايان نمى پذيرد؛ مردم فرودست به اندازه اى در پيروى از دشمنان خود پيش مى روند كه عدد انگشت شمار دانشمندانشان نيز در پژوهشهاى علمى و آفرينشهاى ادبى - هنرى ، ديگران را الگوى خويش قرار مى دهند.
بدين ترتيب واپسين حلقه زنجير اسارت خود باختگان كامل مى شود و در كشورى كه انبوه مردم از بدى تغذيه و بيماريهاى ساده رنج مى برند، دانشگاهيان كنگره اى با عنوان پزشكى به سوى سال 2000 بر پا مى كنند. و هنرمندان با آثار مسموم خويش جامعه را به فرو غلتيدن هر چه بيشتر در دامان بيگانگان تشويق مى كنند.
2 - سست شدن بنيادهاى اخلاقى و باورهاى دينى : مردم جامعه مورد هجوم در زير بمباران فرهنگى مهاجمان ريشه هاى عقب ماندگى خويش را نه در دسيسه هاى دشمنان ، بلكه در باورهاى باصطلاح كهنه و واپسگرايانه خود مى پندارند. و در ذهن عليل و تخدير شده اين گروه ، پنداشتهاى فرهنگى خودى افيون توده ها و سد راه پيشرفت و تعالى آنان تلقى شده و دين و اخلاق ، باورى غير علمى ، پوچ و كهنه به حساب مى آيد. در چنين فضايى ، اصول انسانى و اخلاقى رنگ مى بازد و پايبندى به باورهاى مذهبى نشانى از انحطاط و جمودى فكرى جلوه مى كند. جامعه از برنامه هاى پيامبران ، دور و در گرداب پليد باورهاى مادى فرهنگ سلطه فرو مى غلتد. بدين ترتيب ، مردم زير سلطه نه تنها خطر ساز نيستند بلكه پذيرش برنامه هاى استعمارى را نيز نشانه سربلندى ، دانش و تمدن مى پندارند.
3 - دگرگونى ارزشها: همگام با گسترش بيگانه پرستى و سست شدن بنيادهاى ايمانى و اخلاقى جامعه ، ارزشهاى ويژه فرهنگ غالب نيز در دل جامعه ريشه مى دواند؛ حقايق بلند و مقدسى چون وفادارى ، غيرت ، شجاعت ، دوستى ، عشق ، جوانمردى ، پاكدامنى و... مفهوم خود را از دست مى دهد. و ساده زيستى ، عفاف ، نوع دوستى ، دستگيرى از افتادگان ، ايستادگى در برابر ستمگران و... كردارى ناپسند و مذموم به شمار مى آيد. گريز از دادگرى و ناديده گرفتن ارزشهاى اخلاقى ، امرى مطابق مصلحت ، و رشوه خوارى و باجگيرى عنوان حق و حساب به خود مى گيرد.
بدين ترتيب ، ايستادگى در برابر القائات فرهنگى بيگانگان ، نيز امرى ارتجاعى و واپسگرايانه و مقابله با پيشرفت و تمدن محسوب شد و استقبال از آنان ، نشانه رشد فرهنگى ، روشنفكرى و پاى نهادن در دنياى ترقى و توسعه قلمداد شد. با اين سير قهقرائى در اين استحاله فرهنگى و دگرگونى ارزشها، شرايطى به وجود خواهد آمد كه فرزانگان اصلاح طلب با عناوينى مانند ارتجاعى ، قشرى ، بنيادگرا و آشوب طلب ، محاكمه و اعدام مى شوند و به جاى آنان ، عمال بيگانه و سرسپردگان خود فروخته ، مبادى كليدى و اصلى اداره جامعه را در اختيار مى گيرند.
4 - گسترش فساد و بى بند و بارى : يكى از عوامل مهم و مخربى كه انسان و جوامع بشرى را به سمت هلاكت و نابودى سوق مى دهد، فساد و بى بند و بارى است ، زيرا، از نتايج حتمى فساد و بى بند و بارى گسسته شدن پيمانها، روابط، اصول و ارزشهاى انسانى است كه پايه هاى مستحكم جامعه را تشكيل مى دهند. به همين جهت ، اسلام با فساد، ظلم و تعدى مخالف است و هيچ گونه مسامحه و سهل انگارى را در اين باره جايز نمى داند.
فساد و بى بند و بارى در ابعاد مختلف آن ، موجب مى شود كه افراد به صورت بيمارانى ناتوان و بى اراده در آيند. بيمارانى كه در فكر انجام كارهاى مهم نبوده و قدرت تصميم گيرى در جهت مخالفت با زورگويان و متجاوزان را ندارند مد از همين روست كه استعمارگران و مستكبران ، از فساد و بى بند و بارى به عنوان يك سلاح برنده در جهت اهداف ظالمانه خود بهره بردارى مى كنند. و به شيوه هاى مختلف و با ابزارهاى گوناگون ملتها - بويژه جوانان را - مورد توجه برنامه هاى فساد انگيز خود قرار مى دهند. تا نيرو و توان آنان در راه سازندگى خود و كشورشان به كار نيفتد و هيچگاه فكر مخالفت با بيگانگان در ذهن بيمارشان خطور نكند.
در اين صورت است كه زورگويان و سلطه جويان مى توانند به اهداف خود - كه همانا تسلط بر اقتصاد، سياست ، فرهنگ و به طور كلى سرنوشت ملت است - نايل آيند.
با نگاهى كوتاه به نظر محققان و دانشمندان علوم اجتماعى و مانند آن و همچنين آمار و ارقام فساد در دنيا، اين نكته روشن مى شود كه دست استعمارگران و مستكبران در اعمال همه هدفهاى ياد شده ديده مى شود.
با نگاهى به ديده انصاف ، در مى يابيم كه منشاء، فساد و انحراف در ابعادى اقتصادى ، سياسى و فرهنگى و مانند آن - كه بشريت را در ظلمت و تباهى فرو برده است ، در بى دينى و بى تقوايى و عدم پايبندى به ارزشهاى والاى انسانى نهفته است . مستكبران جهان ، با تمام توان تلاش مى كنند تا فساد در اشكال مختلف آن گسترش يابد تا راحت تر به اهداف خود برسند.
از اين رو به روشنى قابل درك است كه اولين قدم براى مناديان آزادى از اين منجلاب فلاكت و بدبختى ارج نهادن به ارزشهاى اخلاقى و آراستن خود و جامه به زيور كرامتها و فضيلتهاى انسانى است .
5 - گسترش مواد مخدر: فرهنگ غرب به دليل ماهيت از خدا بريده اش ، فرهنگى منحط و عارى از بنيادهاى ارزشى و آرمانى است . مردمان فرو رفته در منجلاب زندگى ماشينى و جامعه تهى از پيوندهاى عاطفى و معنوى در راه گريز از وضع موجود، در جستجوى پناهگاهى آرامبخش به مواد افيونى و داروهاى روان گردان روى مى آورند. اين روى آورى ، در كشورهاى زير سلطه در دامنه اى وسيعتر صورت مى گيرد. زيرا از يك سو خود باختگان به دليل سرخوردگيهاى اجتماعى و الگو قرار دادن شخصيت هاى هنرى - اجتماعى دنياى غرب - بدين مواد دلبستگى نشان مى دهند. و از سوى ديگر شبكه هاى اهريمنى و دست اندركاران فرهنگى نظام سلطه ، براى جلوگيرى از بيدارى جوانان ، گسترش مواد اعتياد آور را در برنامه هاى خويش مى گنجانند.
بدين ترتيب آمار قربانيان مواد افيونى روز به روز فزونى مى يابد. و سرمايه هاى ملى به انگلهايى بى ارزش بدل مى شوند. البته گسترش مواد روان گردان تنها به بهاى از كار افتادن نيروى جوان جامعه صورت نمى پذيرد؛ بلكه آمار مفاسد، نابهنجاريها و بزهكاريهاى اجتماعى را نيز به نحو شتابنده اى بالا مى برد، زيرا از يك سو انبوه مبتلايان و معتادان براى دست يابى به مواد مورد نياز به ارتكاب انواع جرايم مانند سرقت ، خود فروشى و... تن مى دهند. و از سوى ديگر، فرو پاشى خانواده هاى گرفتار افزايش طلاق ، زنان و فرزندان بى شمارى كه اغلب آلوده و منحرفند، در سطح جامعه پراكنده مى شوند.
6 - فرار مغزها: سودجويان غرب به غارت منابع طبيعى بسنده نمى كنند. بلكه همواره انديشه چپاول نيروهاى انسانى را نيز در سر مى پرورانند. بر اساس آمارهاى موجود، امروزه بيش از چهار ميليون نفر از دانشمندان جهان سوم در كشورهاى پيشرفته زندگى مى كنند راستى اين رقم دانشمند جذب شده از كشورهاى عقب مانده چه نقش عظيمى در رشد كشورهاى پيشرفته و صنعتى دارد و چه خسارت سنگينى براى كشورهاى جهان سوم محسوب مى شود؟
گريز مغزها نه تنها پيشرفت صنعتى كشورهاى عقب نگاه داشته شده را دشوار مى سازد بلكه اين كشورها ناچار مى شوند تا نيروى متخصص مورد نياز خويش را به بهاى بسيار گزاف از ممالك توسعه يافته و صنعتى وارد كنند؛ نيروهايى كه اغلب در پوشش كارشناس و عناوين علمى ديگر به جاسوسى پرداخته و در جهت تهى ساختن مراكز علمى و صنعتى جهان سوم از دانش و تكنولوژى ، و در نهايت ايجاد مانع در راه استقلال واقعى آنان تلاش مى كنند.
سودجويان غرب با استفاده از برنامه هاى مخرب در سطح دانشگاهها، زمينه را براى گريز متخصصان فراهم مى آورند.
ب . وابستگى سياسى - اقتصادى مردمانى كه در دامان فرهنگ بيگانه پرورش يافته اند نه تنها به خطر كردن در راه رهايى كشور نمى انديشند بلكه تنها راه نجات را در انطباق دقيق و همه جانبه خود با برنامه هاى آنان مى پندارند. بدين ترتيب خود باختگان ، با شتاب فراوان به اجراى برنامه هاى ارائه شده از سوى كارشناسان بيگانه مى پردازند و طرحهاى ايشان را در بسته بنديهاى فريبنده ملى بر كشور تحميل مى كنند. نا گفته پيداست كه بيگانگان هرگز برنامه هايى به زيان خويش و به سود كشورهاى فرو دست تنظيم نمى كنند، و پياده كردن برنامه هاى آنان دست آوردى جز وابستگى ندارد.
شيوه هاى تهاجم فرهنگى دشمن
كشور ما كه پيش از فرو غلتيدن به دامان فرهنگ غرب از صادر كنندگان فرآورده هاى كشاورزى به شمار مى آمد پس از اجراى اصلاحات ارضى (اوج فرمانروايى خود باختگان فرهنگ بيگانه ) چنان درمانده شد كه برنج ، گندم ، گوشت ، حبوبات و بسيار ديگر از نيازهاى كشاورزى خويش را از خارج وارد مى كرد.
البته فاجعه اقتصادى ايران بدين جا پايان نيافت ؛ سرسپردگان شيطان بزرگ از آغاز چيرگى بر كشور برنامه هاى استعمارى را به مورد اجرا گذاردند و ايران را به سوى تك محصولى و وابستگى سوق دادند. بدين ترتيب سهم صادرات غير نفتى از 26/96 درصد در سال 1331 به 05/1 درصد در سال 1343 رسيد. و صادرات نفت از 74/3 درصد در سال 1331 به 95/98 درصد در سال 1343 افزايش يافت . آمار منتشر شده از سوى وزارت اقتصاد مى تواند آينه تمام نماى فزونى وابستگى اقتصادى همگام با پيشرفت يورش فرهنگى باشد.
امروزه سلطه گران جهانى پس از سالها تجربه در چپاول و غارت ، بخوبى پى برده اند كه براى تداوم سلطه ، ناچارند از روشهاى مختلف و جديد استفاده كنند؛ از اين رو به شيوه هاى مختلف فرهنگى و اجتماعى روى آورده اند و از اين راه با نفوذ در فرهنگ جوامع مختلف ، بويژه كشورهاى اسلامى مى كوشند تا مردم را متقاعد سازند كه معيارها و ارزشهاى ارائه نشده از سوى آنان ، همان هدف مطلوب ملتها و متناسب با شاءن و مقام والاى انسان متمدن و مترقى است . ميهن اسلامى ، نيز از جمله كشورهايى است كه آماج اين يورش فرهنگى بوده و هست . گر چه تهاجم فرهنگى استكبار جهانى در ايران ، از زمان رضا خان شروع شد، اين حركت شوم كه جهت اجراى اصول ديكته شده استعمارگران با خشونت وحشيانه اى همراه بود نقطه عطفى در مبارزه با فرهنگ غنى اسلام محسوب مى شود. مبارزه با حجاب و ترويج بى حجابى ، ممانعت از برگزارى مجالس مذهبى و سوگوارى اهل بيت ، در انزوا قرار دادن روحانيت و خلع لباس از ايشان ، برگزارى ميتينگ سياسى به سبك غربيان ، بستن مدارس علوم دينى و... از جمله امورى بودند كه استبداد رضا خانى براى استحاله فرهنگى از آنها بهره جست .
با سقوط رضا خان و روى كار آمدن فرزند فاسد او همان دستور العمل هاى ديكته شده قبلى ، با شيوه هاى پيچيده و متفاوت تر از قبل به مورد اجرا در آمد. عوامل استكبار اين بار سياست نرمش با مخالفان همراه با غير عقلائى جلوه دادن ارزشهاى ملى و اسلامى بهره جسته و بر طبق فرهنگ تحميلى و وارداتى به گشايش و گسترش تفريحگاهها، روزنامه ها، مجله ها، راديو و تلويزيون ، مدارس ، دانشگاهها، كاباره ها، دانسينگ ها و ساير مراكز تاءثير گذارى سوء پرداختند. اين بار احساس خطر به حدى بود كه مقاومت ، بيدارى و خيزش مردم مسلمان ايران را موجب گشت و نهايت منجر به سرنگونى و فرو پاشى حكومت پهلوى شد.
استكبار جهانى پس از پيروزى انقلاب اسلامى ايران نيز به علت از دست دادن منافع خود و به هدف از بين بردن آرمانهاى اسلامى و نيروهاى انقلابى ، از شيوه هاى مختلفى چون : محاصره اقتصادى ، سياسى ، نظامى و انواع شيوه هاى فشار و ارعاب ديگر... استفاده كرد و چون هيچ يك از اين راهها نتوانست او را در رسيدن به اهداف پليدش يارى كند، تهاجم فرهنگى را به عنوان تنها راه باقى مانده و كار ساز در دستور كار خود قرار داد.
دشمن در طول سالهاى پر التهاب جنگ تحميلى ، به علت شور و هيجان موجود جو معنوى حاكم بر جامعه كه در پرتو فداكاريها و حماسه آفرينى هاى رزمندگان جان بر كف اسلام به وجود آمده بود، در اين زمينه نيز همانند جبهه نظامى توفيقى نداشت . پس از گذشت چند سال از پيروزى انقلاب - به ويژه پس از فرو كش كردن بحران جنگ - بار ديگر به درون مرزها راه يافت و در خيابانها، ادارات ، مطبوعات و مجلات ، بوتيكها و... در شكل كالاى لوكس مصرفى محموله هاى مواد مخدر و مدلهاى مبتذل لباس ، الگوهاى غربى و اشرافى مصرف ، تحليلهاى آنچنانى سياسى ، اقتصادى و فرهنگى ، طرحهاى هنرى ، فيلمها و نمايشنامه ها، كلوپهاى فساد و بى بند و بارى و دهها برنامه فساد انگيز ديگر ظاهر شد.
رهبر معظم انقلاب اسلامى حضرت آية الله خامنه اى در اين باره مى فرمايد:
دشمن با يك محاسبه فهميد كه جمهورى اسلامى را با تهاجم نظامى نمى شود از بين برد. محاسبه قبلى آنان غلط از آب در آمده بود. همين طور ديدند با محاصره اقتصادى هم نمى شود كارى كرد... لذا فهميدند كه بايد عقبه ما را بمباران كنند... عقبه ما در مبارزه ملت ايران با قلدرى استكبار جهانى ، عبارت از فرهنگ ما بود. منطقه عقبه ما عبارت از اخلاق اسلامى ، توكل به خدا، ايمان و علاقه به اسلام بود.
شيوه هايى كه فرهنگ سلطه گر جهانى ، براى اسارت ملتهاى مستضعف جهان به كار گرفته ، بسيار متنوع و گوناگون است .
| |||||||||||